مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٧١ - سخن علی الوردی
تاریخ را غیر از مارکس، دیگران هم گفته بودند.
اگر شما از گفتههای خود مارکس چیزی آوردید که [نشان بدهد] مقصود او از ماتریالیسم تاریخی فقط اقتصاد نیست [سخن شما قابل قبول است.] من عرض کردم «اقتصاد»، کی گفتم تنها خوراک و پوشاک؟ مقصودم این است: آنچه که موضوع مالکیت و دارایی واقع میشود. زن و فرزند از مسائلی است که جزو دارایی قرار نمیگیرد. مسائلی جزو دارایی است که مطلوبیتشان برای بشر مطلوبیت نوعی باشد؛ یعنی انسان «مثل» این چیز را میخواهد نه «شخص» آن را. چطور؟ فرض کنید که انسان یک انگشتر طلا میخواهد و خیلی دوست دارد [که آن را دارا باشد] ولی هیچ وقت عشق آدمی به شخص این انگشتر تعلق نمیگیرد. اگر یک انگشتر دیگری صد درصد مثل این پیدا بشود، برایش تفاوت نمیکند که این یکی [را داشته] باشد یا آن یکی را، و اگر انگشتری بهتر از این پیدا بشود قطعاً این را میدهد و آن را میگیرد. یا پارچه و لباس و اتومبیلی که میخواهد، عشقی که انسان به اینها دارد، به نوعشان است [نه به شخصشان] و در واقع به فایده و اثرشان است.
قهراً همه افراد بشر در اینها علی السویه خواهند بود و اینهاست که قابل مبادله خواهد بود: من این انگشتر را میدهم [به] انگشتر دیگری مثل این یا به چیز دیگری که ارزشی معادل این داشته باشد و بعد بتوانم با آن، یکی دیگر تهیه کنم.
اما هیچ وقت آدمی بچه خودش را روی این حساب دوست ندارد؛ یعنی انسان فقط همان شخص بچه خودش را دوست دارد، هیچ چیزی جانشین او نمیشود. اگر بروند بچه دیگری را بیاورند که خیلی از بچه او ترگلتر و ورگلتر، باهوشتر و بانمکتر هم باشد و بگویند: این بچه را بگیر، بچه خودت را به ما بده، میگوید: من بچه خودم را میخواهم. این اسب یا اتومبیل نیست که وقتی بهترش را آوردند، عوض کند.
در موضوع عشق هم همینطور است. انسان همیشه یک غریزه کلی نسبت به همسر دارد. مردی که در جستجوی زن است، عاشق «کلی» است، و همینطور زنی که در جستجوی شوهر است. ما خودمان همیشه در باب عشق به این حرف میخندیم که بگویند کسی عاشق کلی طبیعی است، زیرا آدم نمیتواند عاشق کلی طبیعی باشد. انسان میتواند طالب کلی طبیعی مال باشد، طالب کلی طبیعی اتومبیل باشد، ولی نمیتواند عاشق کلی طبیعی زن باشد. داستان آن غلامی میشود که