فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٢ - بررسی نظریات
است و بیشتر کار میکند، بیشتر رشد خواهد کرد ولی اعضای دیگرش نه؛ تدریجاً عمر انسان آینده طولانی خواهد شد و موجودی میشود که کلّهای بزرگ پیدا میکند، همچنین چون به پا و دستْ کمتر احتیاج پیدا میکند پاها و دستهایش کوچک میشود. البته اگر این قوانین ناقص است به این علت است که نسبت به گذشته هم چندان اعتبار نداشت.
- در این صورت اگر ما بخواهیم به وسیله قانون تکامل، آینده را پیش بینی کنیم لازمهاش این است که به تمام قوانین جاری بر آن واقف باشیم.
استاد: احسنت! اتفاقاً این حرفتان حرف خیلی خوبی است و باز نشان دهنده این جهت است که اطلاعات بشر ناقص است؛ یعنی این امر (تکامل) در واقع و نفس الامر قانون دارد، آیندهاش هم تحت قانونی پیش میرود.
- بله، یعنی بیضابطه نیست ولی کشف نشده است.
استاد: بله، مخصوصاً راجع به ایدئولوژیها که صد درجه مشکلتر است که کسی بتواند با کشف قوانین گذشته خط سیر آینده بشر و دستورالعملش را که چه باید بکند مشخص کند. این امری است که علم از آن عاجز است و این همان جاست که مسئله دین مطرح است. مسئله دین برای همین جهت مطرح است که میگوییم از قدرت بشر خارج است که خط سیر تکاملی آینده را در مورد انسان رسم کند. آن حرفی که از اگوست کنت نقل کردیم بالاخره منتهی میشود به نظریه ادیان. وقتی که انسان میرسد به آنجا که خودش میشود مجهولترین مجهولات و به قول کارِل انسان میشود «موجود ناشناخته»- یعنی انسان که همه چیز دیگر را به دقت شناخته، از اعماق دریا و از ماوراء جوّ اطلاعات زیادی به دست آورده ولی هنوز با آن همه مطالعه نتوانسته از درون خودش [اطلاعات کافی] به دست آورد و خودش را آنچنان که هست نشناخته و سیرش در گذشته را درست نشناخته- چگونه میتواند برای آینده خودش طرح بدهد؟! این است که یک نیاز خیلی مبرم برای طرح آینده