فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٨ - بررسی نظریات
این حرفش البته حرف خوبی است ولی آیا معنای آن این است که انسان و جامعه انسان قانون ندارد؟ یا قوانینش آنقدر پیچیده و تودرتو و کامپیوتری است که انسان توانایی کشف این ضوابط را ندارد. پس این سخن که «تاریخ چون مربوط به انسان است ضابطه ندارد و هرج و مرج است» غلط است؛ ضابطه دارد ولی ضوابطش [بسیار مشکل] به دست [میآید.] اگر شما بخواهید پیش بینی حالت یک فرد انسان را بکنید، یک فردی که دائماً هم تحت تربیت شما بوده، مثلًا یک بچهای مانند «امیل» روسو که شما بالخصوص همه تربیت او را زیر نظر گرفتهاید و بنابراین به تمام زوایای روح او وارد هستید، در عین حال اگر حادثهای پیش بیاید، صد درصد نمیتوانید عکس العملهای روح او را پیش بینی کنید چون انسان موجود بسیار پیچیدهای است و غیر از یک اتومبیل است که شما میتوانید عکس العمل هایش را پیش بینی نمایید.
بنابراین مسائل جامعه شناسی و مسائل تاریخی از آن جهت تخمینی است که انسان تا کشف آن قوانین خیلی فاصله دارد نه اینکه آن قوانین وجود ندارد.
بعد میآییم سراغ مسئله دوم که بگوییم تاریخ از آن جهت علم نیست که جریان است. جواب این است که خود جریان هم میتواند ضابطه داشته باشد. درست است [که تاریخ جریان است] ولی آیا جریان بیضابطهای است یا جریان باضابطهای است؟ اصول تکامل داروین همه قانون است ولی قانونِ یک جریان است. مگر هرچه که جریان شد حتماً بیضابطه است؟! این یک مسئله خوبی است که ما در کتاب ختم نبوّت طرح کردهایم که بعضی این اشتباه را مرتکب شده و خیال کردهاند قانون کلی همیشه مربوط به ثابتهاست و اگر چیزی در جریان بود قانونش هم باید همیشه عوض شود. از این جهت میگویند که انسان و جامعه انسان چون متحول است پس نمیتواند یک قانون ثابت دائم جاوید داشته باشد. بنابراین دین و مخصوصاً دین اسلام (دین خاتم) که مدعی است که من قوانین جاوید دارم، اگر جامعه ایستا میبود میتوانست قوانین جاوید داشته باشد ولی وقتی که جامعه، متحرک و متحول است قطعاً قوانینش هم باید عوض بشود چون قانون برای جامعه مثل لباس است برای تن. وقتی که تن رشد میکند قهراً باید لباس متناسب با آن بپوشد و وقتی لاغر شد نیز باید لباس دیگری متناسب با آن بپوشد.