فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣٧ - آیا تاریخ هدف دارد؟
یعنی چیزی را آدمی قصد میکند آن واقع نمیشود، و آن که واقع میشود قصد نشده است؛ مثل عقد متعه. در اسلام مهر به هر حال برایعقد لازم است. اگر عقد دائمی بدون ذکر مهر انجام بشود، صحیح است، منتها بعد به جای مهرالمسمّی باید مهرالمثل بدهند. ولی در عقد متعه حتماً باید مهر ذکر بشود، اگر ذکر نشد منقلب میشود به عقد دائم. در اینجا قصد عقد متعه داشتهاند ولی آن که وقوع پیدا میکند عقد دائم است.
اینها مدعی هستند که در تاریخ همیشه اینجور است. گفت: «من در چه خیالم و فلک در چه خیال». انسانها میخواهند تاریخ را به گونهای بسازند، ولی تاریخ هیچ تابع اراده انسانها نیست. او طوری ساخته میشود که بسا هست هیچ فردی آن را نخواسته. ولی خود به خود اینطور است نه اینکه یک نیروی هدفدار در کار است، کما اینکه نظریه مارکسیستها نیز همینطور است. اینها جبر کور تاریخ را که بیان میکنند میگویند تاریخ خود به خود به سوی این جبر کشیده میشود بدون اینکه خودش بخواهد و بدون اینکه انسانها بخواهند؛ در ماورای اراده انسانها- و خود تاریخ هم که ارادهای ندارد- جبراً به این سو کشیده میشود.
ولی نظریه دیگری بوده است که میگوید خیر، اصلًا یک چیزی وجود دارد که اوست که کار میکند و اراده افراد را هم او تسخیر کرده است. خود هگل یک چنین نظریهای داشته، نظریه روح زمان. او معتقد به روح زمان است که این نظریه بعدها خیلی در اروپا طرفدار پیدا کرد. یکی از دوستان میگفت که من در یک سخنرانی در خارج گفتم که شما مسیحیها زمانی قائل به روح القدس بودید، اکنون روح القدس را برداشته قائل به روح الزمان شدهاید، و این چه مصیبتی است که شما گرفتارش هستید؟!
در این کتاب میگوید آدام اسمیت، اقتصاد دان معروف انگلستان، قائل به دست غیبی در تاریخ بود که همیشه یک دست غیبی هست که تاریخ را در جهتی ماورای اراده افراد هدایت میکند. هگل نظریهای راجع به عقل مطلق دارد، اگرچه عقل مطلق او در نهایت امر به همان معنی خدا خواهد بود. او تعبیر به نیرنگ عقل کرده: