فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٢ - عامل جغرافیا و حرکت تاریخ
مثلًا آب را از چاههای خیلی عمیق [بیرون بیاورند آنها را فعالتر و کاریتر میکند.] خیلی فرق است میان کسی که بخواهد آب را از چاه دویست متری جاری کند و کسی که در کنار نهری است که همینطور از کوه میریزد و هیچ گاه احتیاج ندارد [که برای به دست آوردن آب تلاش کند]، با دستش هم میتواند آب را در مزرعه خود باز کند. فرق است میان کسی که احیاناً در منطقهای است که احتیاج پیدا میکند زراعت را با دلو آب دهد، و کسی که در منطقهای است که یک وقت ده شبانه روز باران پشت سر هم میبارد.
غرض اینکه این مطلب مثالی است برای این مورد و مثال درستی هم هست.
می بینیم که در همه این نظریات، جزئی از حقیقت هست و نمیتوان آن جزء را انکار کرد، منتها منحصر کردن درست نیست. هرکسی از یک زاویه دیده و چون از همان یک زاویه بالخصوص نگاه کرده دیگر هر علت دیگری را بکلی خواسته نفی کند، [گفته است] هرچه هست همین است و غیر از این چیزی نیست.
اینکه مؤلف میگوید آب و هوا در اقوام ابتدایی اثر دارد، براساس همان حرف است که منطقه است که افراد را میسازد. اقوام انسانها تا وقتی که با طبیعت باید تلاش کنند و به عبارت دیگر اقوام ابتدایی که به همان محصولات ساخته طبیعت قناعت میکنند قهراً میانشان تفاوت است. ولی وقتی که مسئله میرسد به یک سطح تمدن بالاتر، آنها (ساکنان مناطق پرنعمت) به همان اندازه کار احتیاج پیدا میکنند که اینها (ساکنان مناطق کم نعمت). مثلًا اگر بخواهند یک کارخانه برق در شمال ایران راه بیندازند همان مقدار احتیاج به وقت و کار و فعالیت دارد که در یزد. پس مادامی که انسانها به صورت اقوام ابتدایی و وحشی هستند و تماسها تماسهای ابتدایی با طبیعت است میان مردم مناطق مختلف تفاوت است، ولی وقتی که سطح تمدن بالا میرود دیگر اختلافشان یا از بین میرود و یا خیلی کم میشود و به بیان دیگر تدریجاً کمتر میشود.
مؤلف میخواهد بگوید که شرایط جغرافیایی منطقه هندوستان که هوایش هم گرم است و هم مرطوب و آدمهایی سست و بیحال و منفی به وجود میآورد، یعنی