فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٣ - نابغه کیست؟
هست ولی آیا این واقعیت صحیح است یا غیر صحیح ...
استاد: ما به صحیح و غیر صحیحش کار نداریم. صحبت این است که واقعاً چی هست؟ آیا تاریخ را نوابغ ساختهاند یا نوابغ نساختهاند؟ عرض کردیم [این نظر که تاریخ را نوابغ ساختهاند] اگر به معنی این است که میخواهد همه چیز را حتی جهت تاریخ را هم از نوابغ بداند، یعنی نوابغ منهای نیاز و عدم نیاز، بدون اینکه نیازها را در نظر گرفته باشند، بدون اینکه جهت تکامل جامعه را در نظر گرفته باشند و بدون اینکه تودهها را دخالتی بدهند، اگر چنین بخواهیم بگوییم مسلّم دروغ است. نابغهترین نابغهها پیغمبران بودند. قیام پیغمبران نه بر این اساس بوده که به مردم بگویند شما بروید در خانه هاتان بنشینید، تنها من هستم، با معجزههای خودم میآیم کار میکنم، و نه برخلاف نیازهای واقعی جامعه بوده است، برعکس: فَامَّا الزَّبَدُ فَیذْهَبُ جُفاءً وَ امّا ما ینْفَعُ النّاسَ فَیمْکثُ فِی الْارْضِ [١]، حرفشان این بوده که سخن من به دلیل اینکه حق و حقیقت است و با واقعیت منطبق است باقی میماند. یریدونَ انْ یطْفِؤا نورَ اللَّهِ بِافْواهِهِمْ وَ یأْبَی اللَّهُ الّا انْ یتِمَّ نورَهُ وَ لَوْکرِهَ الْکافِرونَ، هُوَ الَّذی ارْسَلَ رَسولَهُ بِالْهُدی وَ دینِ الْحَقِّ لِیظْهِرَهُ عَلَی الدّینِ کلِّهِ [٢]. به دلیل «هُدی» بودنِ آن باقی میماند. «هُدی» یک واقعیت است. «راهنمایی» یعنی راهی وجود دارد، او آن راه را نشان میدهد نه راه را خلق میکند. او که راه را خلق نمیکند. هادی است. هادی یعنی راهنما؛ یعنی راهی را که در ذات خودش وجود دارد نشان میدهد نه اینکه راهی وجود ندارد، راه را خلق میکند. و بعلاوه روش او روش حق و حقیقت (در مقابل پوچ) است؛ به راهی نمیبرد و آئینی نمیدهد که آخرش دست خالی و پوچی باشد، حق است و واقعیت.
بنابراین [نظریه تأثیر نوابغ] اگر به آن معنا بخواهد باشد مسلّم حرف پوچی است ولی اگر به این معنا در نظر بگیریم بدون شک [سخن درستی است.] ما نمیخواهیم نوابغ را تنها عامل بدانیم و بگوییم فقط نوابغ هستند که سازنده تاریخ و جامعه میباشند، ولی بدون شک نوابغ نقش بسیار اساسی داشتهاند، فوق العاده هم نقش داشتهاند. منتها مارکس و پیروانش نمیخواهند به عوامل زیستی توجه کنند،
[١] رعد/ ١٧.[٢] توبه/ ٣٢ و ٣٣.