فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٢ - نظریه هگل درباره روح زمان
قهراً در میگیرد)، شکل قهری دارد بدون اینکه هدف داشته باشد، جبری و قهری صورت میگیرد آنچنان که عوامل مکانیکی تأثیرشان جبری و قهری است. اگر شما سه کیلو بار را در یک کفه ترازو بگذارید و دو کیلو و نهصد و نود و نه گرم را در کفه دیگر بگذارید و بعد التماس کنید که این یک گرمْ دیگر چیزی نیست، خواهش میکنم پایین برو، پایین نمیرود؛ او حسابش مشخص است، تا آن یک گرم دیگر را در آن کفه ترازو نگذارید محال است پایین برود. پس یک مشخّص تأثیر عوامل مکانیکی، جنبه قهری و جبری آن و مشخّص دیگرش جنبه بیهدفی آن است. این کفه که بلند میشود هدف ندارد، کشیده میشود، نیرو بر آن وارد میشود، نه اینکه هدف دارد و میخواهد به آسمان نزدیک شود.
قهراً این [امر، یعنی تقسیم جامعه به دو گروه مرتجع و روشنفکر] به مبارزه کشیده میشود، ولی ابزار تولید جدید بالاخره کار خودش را میکند. ابزار کهن تلاش میکند در جهت حفظ وضعی که قابل نگهداری نیست، کهنه است و به حکم قانون طبیعت محکوم به زوال است. این نیروی جدید قهراً بر او پیروز میشود و او را شکست میدهد. دو مرتبه ابزار تولید تکامل پیدا میکند، و باز همان وضع تکرار میشود: تز، آنتی تز، سنتز. بنابراین نظریه مارکسیسم براساس همبستگی اجزاء و گروهها و افراد جامعه است اما همبستگیای که از حد همبستگی مکانیکی تجاوز نمیکند. این یک نوع همبستگی است.
یک نظریه دیگر [درباره ترکیب جامعه] هست و آن این است که به معنی واقعی نه به صورت شعر و مَجاز «بنی آدم اعضای یک پیکرند»؛ یعنی واقعاً جامعه حکم یک پیکر را دارد و یک حیات بر جامعه حکمفرماست. گفتیم ترکیب جامعه نوعی ترکیب است که با ترکیبهای دیگر شباهت ندارد، مختص به خودش است؛ ضمن اینکه افراد استقلال دارند در حدی که حتی میتوانند بر ضد این اندام قیام کنند، در عین حال یک روح بر جامعه حکمفرماست که افراد و اجزاء را در خدمت خود دارد؛ یعنی واقعاً- نه مجازاً- هر فردی حکم یک سلول را دارد. این همان مسئله شخصیت جامعه است که عرض کردیم ما باید درباره آن مستقل بحث بکنیم چون قطع نظر از حرفهای امروزیها این مسئله مورد بحث بوده که آیا قرآن برای جامعه شخصیت قائل است یا شخصیت قائل نیست؟ همان مسئله حیات اقوام است