فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤١ - نظریه هگل درباره روح زمان
اگر ما هیچ نوع همبستگی میان افراد اجتماع و میان گروههای اجتماعی قائل نباشیم، ناچار باید به همان اصل تصادف در تاریخ معتقد باشیم. ولی اگر به نوعی همبستگی قائل شدیم، همبستگی دوگونه است: یک وقت همبستگی از قبیل همبستگی مکانیکی و ماشینی است که اجزاء یک ماشین یا یک کارخانه را به یکدیگر وابسته کردهاند؛ اینها به همدیگر بسته هستند و در نتیجه، تغییر در یک جا منشأ تغییر در جای دیگر میشود، از قبیل روابطی که اجسام سبک و سنگین [با هم دارند] چنانکه اگر یک کفه ترازو را سنگین کنیم کفه دیگر بالا میآید و بالعکس؛ یک چنین روابط فیزیکی با یکدیگر دارند. این یک نوع ارتباط است. مثلًا همین نظریه مارکسیستی براساس وابستگی افراد اجتماع با یکدیگر است اما وابستگی در حد وابستگی ماشینی. مطابق این نظریه، ابزار تولید قهراً تکامل پیدا میکند. قهراً تأثیر عوامل خیلی شبیه تأثیر عوامل مکانیکی است، چون برای انسان هم چنین چیزی قائل هستند و برای وجدان انسان اصالتی قائل نیستند. ابزار تولید در یک مرحلهای هست. محصول تولید باید به شکلی توزیع و تقسیم بشود. این باید براساس یک قانون باشد. قانون وضع میشود برای اینکه این تقسیم و توزیع [صورت بگیرد.] بعد ابزار تولید تکامل پیدا میکند. وقتی که تکامل پیدا کرد، وضع تولید تغییر میکند و مثلًا محصول بیشتر میشود. آنگاه توزیع سابق دیگر کافی نیست، به شکل دیگری باید توزیع بشود. بنابراین قانون دیگری لازم است، مقرراتی که با وضع جدید سازگار باشد. (و در اینجا نمیتوانند توجیه کنند که آن جامعه اشتراک اولیه چگونه یکدفعه متحول شد. ناچار باید بگویند که چگونه متحول شد. این چگونگی را توضیح ندادهاند.) گروهی که از وضع موجود منتفع هستند خودبه خود و مکانیکی وار طرفدار بقای وضع موجود و قوانین موجود میشوند، و گروهی که سود خود را در تغییر میبینند قهراً روشنفکر میشوند. گروه اول خودبه خود مرتجع و تاریک فکر میشوند، وجدانشان یک وجدان منحط میشود و میخواهند جامعه را در وضع موجود نگاه دارند، و گروه دوم طبعاً وضع زندگیشان آنها را روشنفکر میکند و مسئله روشنفکری ماسوای مسئله سواد و معلومات و این حرفهاست و هیچ به سواد و معلومات مربوط نیست. از نظر اینها ممکن است کسی بیسواد باشد و روشنفکر، و ممکن است باسواد باشد و تاریک فکر. مبارزه قهراً در میگیرد (باز