فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٨ - سه بعد تاریخ در دید مذهبی
اساساً مرکب نیست، هرچه هست فرد است. اگر چنین گفتیم اصلًا تاریخ نمیتواند فلسفه داشته باشد چون در این صورت، زندگی فقط از آنِ افراد است نه از آنِ جامعه، ولی اگر گفتیم جامعه [مرکب است، این سؤال مطرح میشود که] آیا همینطور که در طبیعت، اجزاء لااقل استقلال خودشان را از دست میدهند [اگر مطابق آن نظریه نگوییم هویتشان را نیز از دست میدهند] در جامعه نیز افراد استقلالشان را از دست میدهند؟ پاسخ این است که خیر، استقلال و آزادیشان را از دست نمیدهند، یعنی این یک حالت خاصی است که در عین اینکه جامعه به عنوان انسان الکل- که ما از جامعه به «انسان الکل» تعبیر میکنیم- خودش شخصیت دارد، فکر دارد، روح دارد، احساس و عاطفه دارد، در عین حال فرد هم در جامعه هویتش از بین نرفته است. به این معناست که ما میگوییم تاریخ یک بعد فردی دارد، چون افراد در جامعه خالی از استقلال نیستند، و یک بعد اجتماعی دارد چون معتقدیم جامعه شخصیت دارد- که راجع به اینها جداگانه بحث خواهیم کرد- و در عین حال تاریخ یک بعد سوم دارد که آن، بعد جهانی یا بعد الهی باشد.
پس «دید مذهبی تاریخ» یعنی علاوه بر آن دو بعد یک بعد جهانی داشتن؛ یعنی مجموع جهان نسبت به جامعه انسان بیتفاوت نیست، به این معنی که اولًا جامعه انسان رسالتی دارد و آن رسالت به سوی غائیت و به سوی تکامل است و در این مسیر اگر درست گام بردارد عکس العمل جهانی نسبت به او یک عکس العمل موافق است، و اگر منحرف بشود عکس العمل جهانی یک عکس العملمخالف است، پس جامعه از جهان جدا نیست.
ولی نظریات دیگر چنین نیست، جامعه را یک چیز جدا از جهان میدانند، لااقل به این معنا که جهان نسبت به جامعه انسانی بیتفاوت است. مثلًا برای این زمین و هوا و ابر و خورشید، برای این زندگی و برای این کون و هستی و آفرینش، هیچ فرق نمیکند که جامعه بشر را یکسره فسادها و تباهیها و ظلمها و جهلها گرفته باشد یا اینکه یکسره صلاحها، تقواها، عدالتها و پاکیها گرفته باشد.
ولی او میگوید فرق میکند. بنابراین آن مطلب [که «توجیه تاریخ براساس دین» به معنی نفی قانون علت و معلول است] چه ربطی [به دید مذهبی تاریخ] دارد؟! بله، اصل غائیت را بچگانه یا احمقانه توجیه کردن است که [چنین برداشتهایی را به دنبال دارد،] مثل