فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣٨ - انسان کامل
- آیا این توانایی، توانایی معنوی را هم شامل میشد؟
استاد: خیر، آنها به توانایی معنوی نظر نداشتند. از «کمال» به توانایی تفسیر کردند و قهراً علمی را علم دانستند که توانایی باشد. بعضی نیز گفتند کمال در توانایی است ولی توانایی را محدود به توانایی فنی نکردند، مسئله توانایی اراده را مطرح کردند، اینکه انسان یک اراده توانا داشته باشد که در مقابل ارادهاش چیزی [مانع نباشد،] یک استقامت فوق العاده و یک اراده آهنین. بعضی کمال را در آزادی تفسیر کردند. بعضی کمال را در برابری توصیف کردند که انسان کامل انسانی است که با انسانهای دیگر برابر باشد، نه برده انسانی باشد و نه مالک انسانی، پس کمال یعنی برابری و وقتی انسانها به برابری برسند به کمال رسیدهاند.
البته با قبول هر یک از اینها قهراً آن امور دیگر از بین میرود. مثلًا میگویند برابری برسد، بگذار آزادی از بین برود. تقریباً میشود گفت که در انسان کامل مارکسیسم چنین چیزی هست؛ یعنی مارکسیستها فکر میکنند آن موضوعی که انسان را ناقص میکند و به قول هگل و بعد به قول اینها «خود» انسان را از او میگیرد و با خودش بیگانه میکند مسئله مالکیت و مسئله استثمار و این جور مسائل است و انسان کامل یعنی انسان به خود بازآمده، و انسان به خود بازآمده انسانی است که نه استثمار کند و نه استثمار شود، انسانی است که [با انسانهای دیگر] برابر باشد. در واقع اینها به کمالی در مورد انسان قائل نشدهاند، به رفع نقصها قائل شده و گفتهاند در اثر مالکیت و استثمار یک نوع کاستیها و کمبودیها در فرد پیدا میشود؛ این را از بین ببریم تا برگردد به حال اول، و این کمال است. یا اگزیستانسیالیست ها بیشتر تکیهشان روی مسئله آزادی و مسئله مسئولیت است.
- در آن قسمتها انسان کامل را میتوانستیم مستقل از دیگران تعریف کنیم اما در اینجا وقتی ما برابری را مطرح میکنیم معنی ندارد که بگوییم انسان با خودش برابر باشد، در واقع در رابطهاش با مجموعه باید ...
استاد: درست است. به همین جهت بود که الآن عرض کردم که آنها در واقع به یک