فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣٧ - انسان کامل
نمیدانند [١]. آنها اولًا قبول دارند که حکمت به معنی «دریافت» کمال انسان است ولی نه دریافت عقلانی و فکری و استدلالی، بلکه دریافت شهودی؛ یعنی در نوع دریافت بحث دارند. مقصود حکیم از «دریافت» دریافت فکری و استدلالی و مدرسهای است، مثل دریافتی که انسان در علوم طبیعی یا ریاضی با دلایل [مطلب را] میفهمد. ولی عرفا این دریافتها را دریافتهای ناقص تلقی میکنند و میگویند دریافت حقیقی دریافت حضوری و شهودی است، دریافتی است که انسان بتواند با تصفیه خود، هستی را در درون خودش شهود کند.
و ثانیاً گذشته از اینکه نوع دریافت را قبول ندارند نوع کمال را هم در صِرف دریافت از آن جهت که دریافت است نمیدانند، در رسیدن به حقیقت میدانند. آنها میگویند اولًا کشف حقیقت کمال انسان نیست، وصول به حقیقت کمال انسان است. و ثانیاً وصول به حقیقت است نه حقایق، و حقیقت مطلق هم ذات خداوند است. پس کمال انسان در این است که حلقه هستی انسان متصل بشود به حلقه ربوبیت، یعنی این قطره به آن دریا متصل بشود. آنها هم حرفهایی دارند که در این زمینه ما در همان جلسات، مفصل بحث کردیم.
در نظریاتی که بعد جدیدیها آوردند نظریات مختلفی ظهور کرد. بعضی اساساً کمال انسان را در قدرت تشخیص دادند، گفتند کمال یعنی قدرت و قدرت یعنی کمال، انسان کامل یعنی انسان قدرتمند و قهراً جامعه کامل یعنی جامعه قدرتمند، انسانیت کامل یعنی انسانیت قدرتمند. و امثال بیکن از علم تعبیر قدرت کردند؛ یعنی علم را فقط به عنوان یک قدرت شناختند و گفتند هر علمی که به انسان قدرت ندهد آن علم نیست، علمی که به تو قدرت وتوانایی میدهد [علم است.] در نتیجه «توانا بود هرکه دانا بود» شعار قرار گرفت و قهراً دانایی آن دانایی است که توانایی باشد. اگر یک دانایی- ولو اینکه دانایی خیلی زیادی باشد- به تو توانایی ندهد این دانایی به دردت نمیخورد، باید داناییای داشته باشی که به تو توانایی بدهد. و این بود که مسئله علوم تجربی و علوم فنی و علومی که به بشر توانایی داد، مطرح شد.
[١] نظریه عرفای اسلامی بر دریافت حقیقت است (نه حقایق)، آنهم دریافت عینی و شهودی نه ذهنی و فکری.