فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣٤ - فرق تام و کامل
است که در این ساختمان به کار رفته، کلمه «اتْمَمْتُ» استعمال شده است.
در اصطلاح ما نیز کلمه «کمال»- بنا بر همین تعریف- در جایی گفته میشود که یک استعداد طبیعی در یک شیء وجود داشته باشد و این استعداد امکان این را که به فعلیت برسد دارا باشد. این امر بالقوّه وقتی که به صورت طبیعی به حال بالفعل در میآید (یعنی در طبیعت شیء باشد و به مرحله فعلیت برسد) هر مرحله فعلیت نسبت به مرحله امکان قبلی کمال است چون همان است که به مرحله وجود و واقعیت میرسد، یعنی قبل از این به صورت بطون و بهطور مضمر و ضمنی در شیء وجود دارد [و در این مرحله به فعلیت میرسد.] مثلًا در یک تخم هندوانه، بالقوّه یک هندوانه واقعی وجود دارد ولی فعلیت ندارد. اما وقتی که ما این تخم را کاشتیم و درست مراقبت کردیم و بعد، از این تخم بوتهای به وجود آمد و از آن بوته چندین هندوانه پدید آمد، این همان قوّه است که به فعلیت رسیده و قهراً هر فعلیتی نسبت به قوّه خودش کمال است چون در نهایت، کمال و نقص به وجود و عدم برمیگردد کما اینکه فعلیت و قوّه هم به وجود و عدم برمیگردد، یعنی نیستیای که امکان هستی دارد تبدیل به هستی میشود.
بنابراین ما تکامل جامعه را اینجور میتوانیم تعریف کنیم: [به فعلیت رسیدن] استعدادهای فطریای که در جامعه هست و میتواند به مرحله فعلیت برسد. با کشف استعدادها فعلیت را میتوان به دست آورد کما اینکه با شناخت فعلیت گاهی استعدادها [کشف میشود.] [١] البته این را ما بهطور جزم نمیگوییم که همیشه قبلًا (قبل از مرحله فعلیت) قوّه و امکان را میتوان به دست آورد و از امکان فعلیت را، زیرا گاهی تشخیص آن خیلی مشکل است. و گاه انسان در خودش استعداد یک امری هست و خودش از استعداد خودش بیخبر است، بعد که حادثهای پیش میآید این استعداد، خودش را نشان میدهد یعنی به مرحلهای از فعلیت میرسد و تازه
[١] آیا به وسیله کشف استعدادها میتوان فعلیت آینده را شناخت؟ آیا به وسیله شناخت فعلیت، استعداد کشف میشود؟ انسان نمیتواند بدون تجربه و عمل استعداد خود را کشف کند، در عمل غالباً خود را کشف میکند. ولی انسان با یک جرقه عملی میتواند میزان استعداد خود یا دیگری را کشف کند (داستان بوعلی و بهمنیار و خواستن آتش از همسایه).