فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥٣ - آیا انسان، اجتماعی آفریده شده؟
رشتههایی که افراد آن خانواده انتخاب میکنند (هستند افرادی که واقعاً انتخاب میکنند) متفاوت است و ذوقشان مختلف کشیده میشود و این خودش یک نوع حالت طبیعی اجتماعی است، یعنی فطرت اجتماعی انسان اقتضا میکند که هریک از انسانها [به سوی رشتهای کشیده شود به طوری که] افراد تا حدی حالت اعضای یک اندام را پیدا میکنند، و لهذا بسیاری از امور از نظر جریانهای اجتماعی قابل پیش بینی نیست ولی فطرت کار خودش را میکند. مثلًا در یک شرایطی یک چیزی بکلی همه شرایط علیه اوست که انسان فکر میکند این دیگر باید بکلی از بین برود، یک وقت میبینید همان از یک جای دیگر جوانه میزند.
ویل دورانت در کتاب درسهای تاریخ- که کتاب بدی نیست از این نظر که نکتههای زیادی دارد ولی نه به اندازه کتابهای علمی- در بحثی که راجع به دین دارد (او خودش یک آدم ضد دین است) میگوید: «دین صد جان دارد، هرچه او را بکشند دومرتبه زنده میشود.» میگوید در خیلی جاهای دنیا بوده که دین را ریشه کن کردهاند- مثال هم میآورد- دومرتبه جوانه زده است، دین نمیمیرد. البته او به آن تعبیری که ما میگوییم نمیگوید پس معلوم میشود دین از فطرت بشر ناشی میشود ... [١]
آری، در حالی که تمام شرایط اجتماعی بر ضد یک جریان است، میبینید آن چیزی که فطرت فرد و فطرت جامعه است و نباید از بین برود از یک جای دیگر و بلکه از جاهای دیگر طلوع میکند، چنانکه دهها نفر امثال من در آن زمان همینطور بودند. غرض این است که این فطرت در همه افراد هست اما گاهی میبینید در یک فرد جوشش بیشتری دارد، و عللش را هم انسان نمیتواند به دست بیاورد که چگونه است که در این فرد جوشش بیشتری دارد. اجمالًا انسان میفهمد که حساب دیگری در کار است ماورای [حس و ظاهر.]
[١] [در اینجا چند دقیقه از بیانات استاد روی نوار ضبط نشده است. قرائن نشان میدهد که در این چند دقیقه استاد شهید داستان مهاجرت خود در سنین نوجوانی به مشهد و قم برای تحصیل علوم دینی- علی رغم مخالفت شدید رضاخان و اربابانش با روحانیت- را نقل کردهاند.]