فرهنگ اصطلاحات منطقى - خوانساری، محمد - الصفحة ٦٧ - تقابل در قضايا
است- بعضى شيرها گوشتخوار نيستند.
هيچ فلزّى عايق نيست- بعضى فلزّات عايقند.
براى تحقّق تناقض بين دو قضيّه، بايد آن دو قضيه در كم و كيف و جهت مختلف باشند. بنابراين نقيض قضيّه كلّيّه، قضيّه جزئيّه است و بالعكس. و نقيض موجبه سالبه است و بالعكس. شرط اختلاف در كمّ براى آن است كه ممكن است دو قضيّه كلّيه هردو كاذب باشند. مانند: هر مثلثى متساوى الاضلاع است- هيچ مثلثى متساوى الاضلاع نيست.
هر فلزى جامد است- هيچ فلزى جامد نيست.
كه هردو كاذبند و چنانكه در شرح تضاد گفته شد، اينگونه قضايا را متضادّ نامند.
همچنين دو قضيّه جزئيّه ممكن است هردو صادق باشند، مانند:
بعضى مهرهداران پستاندارند- بعضى مهرهداران پستاندار نيستند.
كه هردو صادقند (و اين نوع قضايا داخل در تحت تضادّ هستند).
بهمين سبب در قضاياى مهمله هم تناقض تحقّق نمىيابد. زيرا كه مهمله در حكم جزئيّه است، و چنانكه گفته شد، دو قضيّه جزئيّه كه در كيف مختلف باشند، ممكن است هردو صادق باشند. مانند: انسان در زيان است- انسان در زيان نيست. كه مثل اين است كه گفته باشيم:
بعضى انسانها در زيانند- بعضى انسانها در زيان نيستند.
بهرحال براى اينكه تناقض در همه موارد حاصل شود، بايد اصل و نقيض در كمّيّت (كلّ و بعض) هم مسلّما مختلف باشند.
امّا در قضيّه شخصيّه چون موضوعش فردى مشخصّ است، اگر شرايط تقابل رعايت شود، تناقض حاصل مىشود، و بشرطى ديگر حاجت نمىافتد. و بنابراين اختلاف در كمّ در آن شرط نيست. مانند:
اين كودك مبتلا به ديفترى است- اين كودك مبتلا به ديفترى نيست.
اين شعر از سعدى است- اين شعر از سعدى نيست.
در قضاياى مطلقه (يعنى عارى از قيد جهت)، همين اختلاف در كمّ و كيف كافى است. امّا در قضاياى موجّهه، اختلاف در جهت هم شرط است. چه مثلا اين دو قضيّه:
هر انسانى بالضّروره كاتب است- و بعضى انسانها بالضروره كاتب نيستند.
هردو كاذبند. چه نه كتابت براى انسان ضرورى است و نه عدم آن.
نقيض ضروريّه مطلقه، ممكنه عامّه است و بالعكس. چه نقيض هرچيز رفع آن است و نقيض ضرورت ايجاب، سلب ضرورت