فرهنگ اصطلاحات منطقى - خوانساری، محمد - الصفحة ٦٦ - تقابل در قضايا
بعضى شتران داراى سماند- بعضى شتران داراى سم نيستند.
بعضى انسانها جماداند- بعضى انسانها جماد نيستند.
كه در اينجا قضيّه نخست كاذب است. و قضيّه دوم صادق (زيرا در حالى كه هيچ شترى سمدار نيست البته بعضى از آنها هم سمدار نيستند. يعنى چيزى كه براى هيچ يك از افراد صادق نيست، مسلما براى بعضى از آنها هم صادق نخواهد بود. و همچنين است مثال دوم).
٣- تداخل نسبت بين دو قضيه است كه در موضوع و محمول و در كيف متفقاند، و فقط در كميت اختلاف دارند. يعنى يكى كلّى است و ديگرى جزئى. و واضح است كه جزئى داخل در كلّى است امّا كلّى در جزئى داخل نيست. حال اگر قضيّه كلّيه صادق باشد، حتما قضيّه جزئيّه هم صادق است يعنى از وضع كلّى وضع جزئى لازم مىآيد. چه مثلا اگر اين قضيّه كه «هر دانائى توانا است» صادق باشد، البتّه قضيّه جزئيّه هم صادق است كه «بعضى دانايان توانايند». و نيز چون قضيه «هيچ خداترسى خائن نيست» صادق است، البته قضيّه «بعضى خداترسها خائن نيستند» هم صادق است. پس از صدق كلّى، صدق جزئى لازم مىآيد، نه بالعكس. يعنى صدق قضيّه بنحو جزئى مستلزم صدق آن بنحو كلّى نيست. و بعبارت ديگر از وضع جزئى، وضع كلّى لازم نمىآيد. مثلا «بعضى انسانها سياهند» صادق است. امّا «هر انسانى سياه است» صادق نيست.
از طرف ديگر، اگر قضيّهاى بنحو كلّى كاذب باشد، لازم نيست كه بنحو جزئى هم حتما كاذب باشد. مثلا دو قضيّه «هر جيوهاى شبه فلزّ است- و بعضى جيوهها شبه فلزّند» هردو كاذبند. اما در دو قضيه «هر اسبى سفيد است- بعضى اسبها سفيدند» قضيه نخست كاذب است، و قضيه دوم صادق.
٤- تناقض- تناقض مهمترين قسم از اقسام تقابل است. و توجّه بدان در منطق و فلسفه اهميّت بسيار دارد. و آن عبارت است از اختلاف دو قضيّه در كيف بر وجهى كه لذاته اقتضاى آن كند كه يكى از دو قضيّه صادق باشد، و آن ديگرى كاذب.
يعنى صدق هر كدام مستلزم كذب ديگرى باشد، و كذب هر كدام مستلزم صدق ديگرى. و خلاصه ممتنع است كه هردو صادق باشند، يا هردو كاذب باشند. و به تعريف موجز و جامع: التّناقض إختلاف القضيتين بحيث يلزم لذاته من صدق كلّ منهما كذب الآخر. (مرجع ضمير «لذاته»، اختلاف است). مانند: هر شيرى گوشتخوار