فرهنگ اصطلاحات منطقى - خوانساری، محمد - الصفحة ١٧٦ - ١- قضاياى ضروريّه و اقسام آن
فرق بين ضرورت و دوام اين است كه ضرورت عبارت از اين است كه انفكاك محمول از موضوع ممتنع باشد. و بنابراين محمول براى موضوع ضرورة دائمى و هميشگى است.
قضيّه دائمه خود بر دو قسم است:
١- قضيّه دائمه مطلقه. ٢- قضيّه عرفيّه عامّه.
قضيّه دائمه مطلقه (يا دائمه ما دام الذّات) آن است كه در آن به دوام ذاتى حكم شده باشد. يعنى به دوام نسبت ايجابى يا سلبى مادام كه ذات موضوع موجود است. مانند «زنگى سياه است دائما» و «كلّ فلك متحرك دائما» يعنى هرفلك، مادام كه ذات آن موجود است، پيوسته در حركت است (براى اشاره به اينكه دوام حكم منوط به ذات موضوع است، گاه لفظ «ما دام الذّات» را نيز بر قضيّه مىافزايند).
اين قضيّه را بدان سبب مطلقه ناميدهاند كه مقيّد به وصف عنوانى نيست.
٢- قضيّه عرفيّه عامّه آن است كه در آن حكم منوط به دوام وصف عنوانى است.
يعنى حكم شده است كه مادام كه وصف عنوانى (- اتّصاف ذات موضوع به وصف عنوانى) ثابت است، نسبت دوام دارد.
مانند «دائما كلّ كاتب متحرك الأصابع ما دام كاتبا» (همين مثال براى ضروريّه هم آورده شد با قيد ضرورت) كه در اين قضيّه حكم شده است به دوام حركت انگشتان مادامى كه شخص كاتب باشد. و مانند «لا شىء من الكاتب بساكن الأصابع ما دام كاتبا» (در مشروطه عامّه حكم به ضرورت نسبت شده است و در اينجا به دوام نسبت.) و مانند «چاهكن هميشه ته چاه است».
وجه تسميه اين نوع قضيّه به عرفيّه اين است كه در عرف از قضيّه سالبه بلكه از قضيّه موجبه هم در حال اطلاق، همين را مىفهمند. مثلا وقتى گفته شود «هيچ نائمى بيدار نيست» عرف چنين مىفهمد كه بيدارى از نائم مادام كه در خوابست سلب شده است. و همچنين «از كلّ كاتب متحرك الاصابع» عموم مردم چنين مىفهمند كه اين حكم براى موضوع مادامى ثابت است كه در حال نوشتن باشد.
و براى آن عامّهاش خوانند كه از عرفيه خاصّه (كه از اقسام مركبات است) اعم است. (عرفيّه خاصّه، همان عرفيه عامّه است كه بلا دوام مقيّد شده است و از موجّهات مركبه است).
ابن سينا در مواضعى از آثار خود (مثلا اشارات ص ١٤٨) به دوام بدون ضرورت اشاره دارد. يعنى محمولى كه براى موضوع پيوسته وجود داشته باشد بدون اينكه ضرورى باشد.