اسناد لانه جاسوسی آمریکا - دانشجویان مسلمان پیرو خط امام - الصفحة ٦٣٠ - متن مذاکرات مجلس شورای ملی در رابطه با لایحه کاپیتولاسیون (جلسه ١٠٤)
خدای نکرده گفته بشود که گفتن این حرفها علیه مصالح مملکتی است، ولی شأن دمکراسی ایجاب
می کند یک ناپخته، یک مرد کوچه و بازار بیاید اینجا حرفش را بزند تا شما با تجاربتان، با منطقتان با
اشاراتتان، من را و آنها را و دیگران را که قصد دارند مجلس را تضعیف بکنند سرجای خودش بنشانید.
این موردی بود که باید پرده ها را بالا بزنیم. ما آن پرده ها را بالا می زنیم که در تضعیف این مجلس
قدم برنداریم، چرا اقبال ضعفا در حمایت اقویا است. این چه بهانه ای است که ما به آنها می دهیم، اما
اینکه مجلس تضعیف پیدا می کند گفته شد خدای نکرده این توهم پیش بیاید که خدای نکرده صد
خدای نکرده خاکم به دهن اگر من نسبت اجنبی پرستی نه لاس زدن با اجنبی را به یک شخص به یک
فرد مجلس بدهم، گناه نابخشودنی است. من هرگز اینقدر در زندگیم جسور و بی تربیت بار نیامده ام،
بعد از وقایع پیشه وری بد نیست که بشنوید، بدانید که من حساب شده حرف می زنم که اگر از حرفم
کسی رنجید آن را حساب مقدمه چینی بر پایه سوءنیت نگذارید. جناب قراچورلو بد نیست بدانید برادر
چهل و نه ساله من را در وقایع پیشه وری به خاطر مبارزاتی که من می کردم و در همین مجلس در
دوره ١٤ در سالن پایین، پنج و شش بار سخنرانی داشتم. به عوض اینکه مرا گوشمالی بدهند برادر من
را در تبریز دزدیدند. آن روز به بنده گفتند برادرتان را فلان کس کشته، اسم آوردند، محلش را هم
گفتند. حالا امامزاده نمی سازم نه نشان ٢١ آذر دارم نه اسمم جزء لیستی است که از وقایع پیشه وری
ضرر دیده ام و باج می خواهم. در آن حادثه برادر من را دزدیدند و گفتند کسی کشته. بعد از حادثه که
شش ماه در جبهه بودم، در پشت سنگر جنگیدم و تفنگ گرفتم. من دبیر جمعیت آزادی آذربایجان
بودم. خوشبختانه جزء آنهایی بودم که پدر جناب آقای منصور بیوگرافی بنده را خوب می داند. بنده
جزو آن عده ای بودم که به آذربایجان رفتم. من هجده ساله آن روز، متکفل ٩ سر عائله سنگین، با
دست خالی، برادر از دست داده، لااقل می بایستی سراغ آن قاتل می رفتم. در خیابان نشانم می دادند،
می گفتند فلانی قاتل است، آنقدر سکوت کردم، آنقدر خود را به تجاهل زدم که خدای نکرده بعضی از
دوستان حمل بر بی غیرتی شد. چرا؟ به دلیل اینکه آنجا نبودم. من نمی توانستم کسی را در مظان اتهام
قرار بدهم. آن روز مثل امروز نبود، آن روز حربه من برّا بود، خدای نکرده با یک حرف من یک کسی
بالای دار می رفت. از آن موضوع ده سال گذشت. بعد از فوت استالین تلگرافی از شوروی آمد. معلوم
شد برادر من اسیر آنها است. این تلگراف را که دریافت کردم خدا را شکر کردم که من قضاوت نابجا
نکرده ام، ده سال محرومیت کشیدم و کسی را قاتل معرفی نکردم و گناه می دانم نسبت به این دولت و
اعضای دولت خدای نکرده از ذهنم خطور کند که اینها لغزش سیاسی دارند، من هم با احساسات آقا
شریکم. خطاب من با اجازه تان به آقای دکتر اول حقوق ایران است که آقایان یک قدری از
عصبانیتشان کاسته بشود. اگر در آتیه برای هر اداره یا هر رشته از هر مملکت خارجی متخصصین و
مشاورین بیاوریم، همکاران عزیز دلیل ندارد که آنها چنین امتیازاتی را برای خود نخواهند. آن روز
هم در نظر باشد و ما هم حق نداریم که استثنائی را قائل شده و امتیازاتی که به عده ای می دهیم، نسبت
به سایرین خودداری نماییم. ٢٣ میلیون دلار سهل است، یکصد میلیون دلار و صدها میلیون دلار
ارزش این را نداشت که ما ملت و مملکت خود را به این درجه تنزل بدهیم، که برای دریافت یک
کمکی که عنوان صدقه را دارد، زیر بار یک چنین شرط بی سابقه و ننگ آوری برویم. این قسمت را
نمی خوانم و می زنم، چون باز هم مجلس تکان می خورد. حقایق گفتنی بسیار است، ولی هر حقیقتی