اسناد لانه جاسوسی آمریکا - دانشجویان مسلمان پیرو خط امام - الصفحة ٦٣٣ - متن مذاکرات مجلس شورای ملی در رابطه با لایحه کاپیتولاسیون (جلسه ١٠٤)
بفرمایید که ما این را به دولت دیگری بدهیم این صحیح نیست، خیلی کار مهمی نبود که ما توجه همه
دولتها را به این موضوع جلب کنیم ولی معلوم می شود مسئله در سطح پایین بود، این دیگر لزومی
نداشت که ما خوش خدمتی کنیم. البته ما ارزش کمکهای آمریکا را خوب می دانیم پس باید
کارشناسان او را از مالیات مسکن معاف بکنیم، این هم عین عبارت بود که عرض می کنیم، دوباره
تکرار می کنم در آنجا فرموده اید اگر فرض بفرمایید که آن را به دولت دیگری بدهیم، این صحیح نیست
برای اینکه با دولت دیگری نه قرارداد دفاعی داریم اینجاست که دارد یواش، یواش موضوع اهمیت
پیدا می کند. معافیت مالیات نیست چون مثل اینکه خدای نکرده کلمه رشوه توی آن مستتر است برای
اینکه با دولت دیگری نه قرارداد دفاعی دو جانبه بستیم نه دولت دیگری را برای دفاع از مملکت
خودمان اینطور شریک کرده ایم، می شود. بعد می گویند اگر اجازه بفرمایید متن یادداشتهای متبادله را
خدمت آقایان تقدیم می کنم.
بعد مواد تقدیم می شود و با آن صورتی می آید که شنیدید چه بسا جزئیاتش را هم آقایان می دانید.
اما تیمسار صنیعی چرا من با این لایحه مخالفم؟ یک قصه دیگری را ناچارم عرض کنم روزی بنده در
خیابان
استانبول قدم می زدم دیدم ١
م یحیی، ٢٩غلام یحیی و ١
شه وری، ٢٩پیشه وری و چند مأمور اجنبی با لباس فورم اجنبی و با اسلحه
توی خیابان اسلامبول گردش می کنند. بنده خیلی ناراحت شدم. برادر از دست داد، از تبریز تبعید شده،
شاهد فجایع و جنایات آنها بودن، جدا تصمیم گرفتم یکی از اینها را بکشم. خوشبختانه طپانچه هم
همراهم بود اما برای یک لحظه و یک آن، آن روز گریه داشت (چند نفر از نمایندگان خندیدند) خنده
داشت؟ برای بنده هم خنده نگذاشت گریه کنم و گریه نگذاشت خنده کنم، ناراحت شدم فکر کردم بزنم
بکشم بعد فکر کردم یک حرکت بی نتیجه است. فرض کن، یک اجنبی را کشتم، چه می شود؟ اما
نتوانستم تحمل کنم بعد از آن بلافاصله رفتم خدمت شادروان قوام السلطنه، البته پذیرائی بنده با این
سن و سال یک هفته وقت می خواست ولی بنده زود خدمتشان رسیدم و به عرضشان رساندم که
جناب آقای نخست وزیر یا به اصطلاح آن روز حضرت اشرف (یک نفر از نمایندگان جناب اشرف)
بله حافظه ایشان از من قوی تر است، عرض کردم بنده زهتاب فرد، دارای چنین روحیه، چنین سابقی
دیروز می رفتم اجنبی پرستان را در خیابان دیدم آمدم خدمت جنابعالی ببینم تکلیف ما چیست، ایشان
فرمودند که خدا روحشان را شاد کند به بنده فرمودند دست و بال ما را نبندید، بگذارید کار کنم. کمال
صداقت، کمال وطن پروری، کمال بزرگواری و کمال شاه پرستی و درایت در گفته ایشان محفوظ بود.
بنده به ایشان عرض کردم که جناب اشرف اشتباه نشود ما مقداری از خاک آذربایجان را نمی خواهیم
که آقا با سیاست مقداری از خاک را تحویل ما بدهید و وقتی که غرور ملی جریحه دار شد آن خاک
دیگر به درد ما نمی خورد و بنده به نوبه خود این منطق جناب اشرف را قبول ندارم و بروم به نوبه خود
وظیفه خود را انجام می دهم برگشتم پتوپریموس، ملافه خودم را به ١٩ تومان فروختم و از اینجا تا
اراک هم شاگرد شوفر شدم برای اینکه ١٩ تومان ظرفیت بیشتر از آن را نداشت. از آنجا رفتم همدان و
تفنگ گرفتم با همشهریهای غیور آذربایجانی که امروز همه شان در بدرند رفتم جبهه، سنگری قرار
دادیم و مدافع حقوق و حیثیت مملکت شدیم. تیمسار اگر با این لایحه مخالفین به دلیل این است که
البته تا ما را قانع نکنند این را عرض می کنم که با این لایحه روحیه سرباز ایرانی خدشه دار می شود،