اسناد لانه جاسوسی آمریکا - دانشجویان مسلمان پیرو خط امام - الصفحة ١٦٠ - کمکهای اقتصادی و عمرانی
انداخته و سپس کمکهای خارجی اخیر دولت ریگان که مربوط به سال ١٩٨٦ می باشد را مورد
بررسی قرار می دهیم.
پس از جنگ دوم و خرابی شدید اروپا، طرح مارشال جهت ثبات اروپا برای دفاع در مقابل نفوذ
کمونیسم ارائه شد. از آنجا که کمک گیرندگان کشورهای با سابقه صنعتی بودند. لذا این کمکها در
مسایل اساسی و زیربنایی به کار رفت. به طوری که پس از سه سال اقتصاد اروپا رمق از دست رفته
خود را بازیافت. و حتی با سرعت بیشتر از آنچه که برآورده شده بود. و نیز با استفاده کمتر از سقف
کمکهای پیش بینی شده در طرح مارشال، به نتیجه دلخواه رسید.(٣٠)
هدف این کمکها صرفا برای مقابله با نفوذ کمونیسم در کشورهای اروپایی بود. اجرای این هدف
در کشورهای ترکیه و یونان در قالب طرح ترومن پدیدار شد و کمک ٤٠٠ میلیون دلاری به این
کشورها و نیز کمکهای مشابه به کشورهای دیگر، نوع جدیدی از کمکهای خارجی آمریکا در عرصه
جهانی نمودار گشت.
قسمتی از این کمکها صرفا جهت تقویت ارتش و دولت برای مواجهه با نیروهای انقلابی و به دنبال
هدفهای استراتژیک بوده است، در این رابطه سخنان ژاکوب وینر (Jacob Viner) مشاور پیشین
آیزنهاور که تحت عنوان نقش آمریکا در اقتصاد جهانی و طی یک کنفرانس در دانشگاه کلمبیا درباره
سیاست ملی و موفقیت داخلی و خارجی در سال ١٩٥٤ ایراد شده است، قابل توجه می باشد.
«اگر تقاضایی کمک یکسره و تنها مبتنی بر ملاحظات خالصا اقتصادی بودند هیچ اقبال توفیقی در
جنباندن رگ سود کشورهای پیشرفته پیدا نمی کردند.
این تنها به خاطر ربط کمک با استراتژی کشورهای غنی است که تقاضاهای کشورهای در راه رشد
تا اندازه ای اقبال اجابت دارند. در عرصه شطرنج سیاست، کشورهای از رشد مانده نقش پیاده را برای
کشورهای زورمند بازی می کنند.
تنها عاملی که قادر است ما را به لزوم طرح و اجرای یک برنامه کمک واقعا وسیع به کشورهای از
رشد مانده متقاعد کند، اطمینان به این امر است که دوستی یا اتحاد این کشورها برایمان دارای ارزش
استراتژیک و سیاسی، روانی در «جنگ سرد» است. اطمینان به این امر است که در تأمین این دوستی و
اتحاد می توانیم بر روی کمکهای اقتصادی پرحجم خود حساب کنیم و اطمینان به این امر است که بها و
هزینه قابل ملاحظه این برنامه کمک اقتصادی، در مقایسه با بردها و دست آوردهای استراتژیک بهای
گزافی نیست.»(٣١)
هدف سرمایه های آمریکایی در خارج از کشور سود بیشتر همراه ملاحظات سیاسی بوده است و
نه توسعه کشورهای جهان سوم. برای روشن شدن این امر کافی است گفته شود که از سال ١٩٤٩ تا
١٩٥٢ از ٣٤ میلیارد دلار کمک خارجی آمریکا ٢٦ میلیارد آن به اروپا و ژاپن و فقط ٦٠ میلیون آن
یعنی حدود ٠٠٢/٠ کمکها نصیب آفریقا شده است.(٣٢) از مجموع سرمایه گذاریهای آمریکا در آفریقا
در طی چندین سال بعد از جنگ دوم مقدار ٥١% آن در نفت، ٥/١٣ % در تجارت و ٢٢% در معادن و
فقط ٥/١٣% در صنعت به کار رفته است و این نسبت در خاورمیانه ٩٣% برای نفت و ٣% در صنعت
بوده است و کلاً در سال ١٩٦٢ ٦٥% سرمایه گذاریهای آمریکا در آسیا در رشته نفت انجام شده و
٤٧% سرمایه گذاریهای فرانسه نیز در ١٩٦١ در نفت بوده است.(٣٣)