حدیث حوزه - حدیث حوزه - الصفحة ١٩ - گونهپژوهی نقدهای علامه شوشتری بر شارحان نهجالبلاغه
اعضا گردانید...،
گفته است: «مراد از "أشلاء" اعضای ظاهری و مراد از "أعضاء"
جوارح باطنی است.»[٥٢]
شوشتری در پاسخ وی آورده است:
ضمیر در «أعضائها» به «أشلاء» برمیگردد و اعضای باطنی نسبتی با اعضای ظاهری ندارند که به یکدیگر اضافه شوند؛ لذا قول ابنابیالحدید درست نیست و باید گفت مراد از «أشلاء» اعضای بزرگ و مراد از «أعضاء» اعضای کوچک است. مانند دست انسان که شامل کتف و کف ذراع میشود. و اصل در «الشّلو» عضوی است که شخص آن را بالا میبرد.[٥٣]
او سخن فیروزآبادی در قاموس المحیط را که گفته: «شَلا یعنی: سَار وَ رَفَعَ شَیئاً»، بر صحت مدعای خود شاهد میآورد.[٥٤]
با مراجعه به کتب لغت و بررسی موارد استعمال ماده «ش _ ل _ و» این نتیجه به دست میآید که این لفظ در معانی مختلفی همچون: عضوی از اعضای بدن، جسد[٥٥]، اعضاى بدن انسان پس از پوسیدگى و پراكندگى[٥٦]، عضو گوشتىِ بدن[٥٧]، هر چیز پوستكندهاى كه پارهاى از آن خورده و مقدارى از آن باقی مانده باشد، باقیمانده هر چیزى، باقیمانده مال[٥٨] و پارهاى گوشت[٥٩] به کار رفته است.
در جمعبندی میتوان گفت، استعمال اصلی ماده «شلو» که در سخن امیرالمؤمنین به صورت جمع (اشلاء) به کار رفته، در معنای عضو و جسم است و از آنجایی که جسم انسان دربردارنده اعضای وی است، میتوان گفت معنای صحیح در سخن امام
[٥٢]. شرح نهجالبلاغه، ج٦، ص٢٥٨.
[٥٣]. «و الأصل فی الشّلو عضو یرفعه.»
[٥٤]. بهجالصباغه، ج١١، ص١٤٩.
[٥٥]. «الشین و اللام و الحرف المعتل أصلٌ واحدٌ یدلُّ على عضوٍ من الأعضاء، و قد یقال الجسدُ نفسه. فیقول أهلُ اللُّغة: إنَ الشِّلو العُضو»؛ معجم المقاییس اللغة، ذیل ماده «شلو». «الشِّلْوُ: العُضْوُ و الْجَمْعُ (أَشْلَاءٌ) مِثْلُ حِمْلٍ وَ أَحْمَالٍ»؛ المصباح المنیر، ذیل ماده «الشِّلْوُ». «قالَ الأَزهریّ: إنّما سُمِّی شِلواً لأنَّه طائِفةٌ من الجَسَدِ. و أَیْضاً: الجَسَدُ من كلِّ شیءٍ»؛ تاج العروس؛ ذیل ماده «الشِّلْوُ».
[٥٦]. «... وَ قَالَ ابْنُ دُرَیْدٍ (شِلْوُ) الْإِنْسَانِ جَسَدُهُ بَعْدَ بَلَاهُ»؛ المصباح المنیر، ذیل ماده «الشِّلْوُ». «... و فی الصِّحاح: أَشْلاءُ الإِنْسانِ: أَعْضاؤه بعْدَ البِلَى و التفَرُّقِ»؛ تاج العروس، ذیل ماده «الشِّلْوُ».
[٥٧]. «و الشِّلْوُ، بالكسْر: العُضْوُ من أَعْضاءِ اللحْمِ؛ كما فی الصِّحاحِ»؛ همان، ذیل ماده «الشِّلْوُ».
[٥٨]. فرهنگ ابجدی، ذیل ماده «الشِّلْوُ».
[٥٩]. «... و كأنّه من الشِّلْوِ: القطعة من اللحم؛ لأنها بقیة منه. قال الجوهرى: یقال بنو فلان أَشْلَاءٌ فى بنى فلان: أى بقایا فیهم»؛ النهایه، ماده «شلا».