حدیث حوزه - حدیث حوزه - الصفحة ١٢٧ - آسیبِ بسندگی به لغتنامهها در فهم حدیث

معنای هر سه را در کتاب‌های لغت پی می‌گیریم:

کلمه «لعق» را اینگونه معنا کرده‌اند: «الملعقة: خشبة معترضة الطرف یؤخذ بها ما یلعق. و اللعقة: اسم ما تأخذه بالملعقة... و اللعاق: بقیة ما بقی فی فمک مما ابتلعت، تقول: ما فی فمی لعاق من طعام»[٤٤٢]، «فی الحدیث: کان یأکل بثلاث أصابع فإذا فرغ لعِقَها و أَمر بلَعْق الأَصابع و الصَّحفْة أَی لَطْع ما علیها من أَثر الطعام... و اللَّعُوق: اسم ما یلْعَقُ، و قیل: اسم لکل طعام یلْعَقُ من دواء أو عسل»[٤٤٣].

واژه «لحس» را نیز چنین توضیح داده‌اند: «اللحوس: الذی یتتبع الحلاوة کالذباب»[٤٤٤]، «لحس: اللحس باللسان»[٤٤٥]، «لحس: اللام و الحاء و السین کلمة تدل علی أخذ شیء باللسان»[٤٤٦]، «تقول: لَحِسْت الشیء أَلْحَسه إِذا أَخذتَه بلسانک»[٤٤٧].

معنای «لطع» در منابع لغوی مورد نظر بدین قرار است: «لطعت الشیء إذا لحسته بلسانک لطعا. و رجل لطاع: یمص أصابعه و یلحس إذا أکل»[٤٤٨]، اللطع: اللحس...
و التطع: شرب جمیع ما فی الاناء أو الحوض، کأنه لحسه»[٤٤٩]، «اللَّطْعُ: لَطْعُک
الشیء بلسانک، و هو اللحْسُ... رجل لَطَّاعٌ قَطَّاعٌ: فَلَطَّاعٌ یمُصُّ أَصابعَه إِذا أَکل و
یلْحَسُ ما علیها.[٤٥٠]

ترجمه صحیح

از بررسی متون احادیث و از لا به لای توضیحات لغت‌نامه‌ها به دست می‌آید که کلمات «لعق» و «لطع» و «لحس» برای خوراکی کم و برچیدن آن به کار می‌روند؛ از یک دانه برنج تا به اندازه یک قاشق را شامل می‌شوند؛ لذا به قاشق «ملعقه» می‌گویند و نیز به ذرات غذا که بعد از بلعیدن، در دهان باقی می‌ماند «لعاق» می‌گویند.[٤٥١]


[٤٤٢]. العین.

[٤٤٣]. لسان العرب.

[٤٤٤]. العین.

[٤٤٥]. الصحاح.

[٤٤٦]. معجم مقاییس اللغة.

[٤٤٧]. لسان العرب.

[٤٤٨]. العین.

[٤٤٩]. الصحاح.

[٤٥٠]. لسان العرب.

[٤٥١]. اینکه امام حسین٧ فرمود: «إنّ النّاسَ عَبیدُ الدُّنیا، و الدِّینُ لَعْقٌ علی ألْسِنَتِهِم‌» (تحف العقول، ص٢٤٥) یعنی در نظر آنها دین مانند ذرات غذا بر سر زبان ثبات ندارد.