ترجمة رساله اضحوية - ابن سينا - الصفحة ٨٢ - فصل هفتم در پديد كردن احوال مردم پس از مرگ، و روشن گردانيدن آفرينش دومين كه آن را «آخرت» خوانند
معنى، مردم به عدالت مأمورند [١].
و از چيزهايى كه نفس را پاك گرداند، از ملطخات- يعنى اخلاق بد كه برشمرديم- عبادات الهى است؛ و نگاهداشتن سنّتها كه شريعت نبوى (ع) بدان دعوت كرده است، و به حقيقت عبادت حصنى و سپرى است نفس را از اين آفت.
و بدان كه: نفوس بعد از مفارقت چند طبقهاند:
طبقه اول: نفسهايى است كه علوم و معارف حاصل كرده باشند، و از اخلاق و هيآت بدنى كه برشمرديم، منزه و متجرداند [٢]. اين طبقه، بعد از مفارقت، در سعادت و راحت مطلق بود، و وى را هيچ رنج و ألم نبود.
و طبقه ديگر: نفسهايى است كه علوم و [معارف] [٣] حاصل كرده باشند، اما آلودهاند به آن اخلاق بدنى كه برشمرديم. وى را عذابى سخت باشد؛ زيرا كه چون وى را معارف و علوم حاصل باشد، ذات وى تقاضاى آن كند كه وى را سعادت حاصل آيد؛ و هيأت بدنى كه وى را مانع بود از دريافت سعادت خويش- و نيز افعال بدنى كه وى را شاغل بود از دانستن سعادت خويش- منقطع شود بعد از مرگ. و نفس دانا بود به لذت و راحت، و تقاضاى آن كند كه وى را سعادت حاصل شود، و [چون] هيأت بدنى مانع آيد؛ وى را رنجى به غايت رسد از اين جهت.
اما اين هيأت مر نفس را جوهرى نيست؛ بلكه عارضى است از جهت بدن، و روى به زوال دارد. پس ابدا [٤] معذب نباشد، و به آخر سعادت حقيقى و لذت و راحت وى را حاصل شود.
و نيز سبب آن هيأت، حركتى بود كه به خيرات و شرور بدنى، و لذات جزوى محسوس [منتهى شود]. [١٧] و آن حركت بعد از مفارقت تن برخيزد، پس به ضرورت آن هيأت نيز زايل شود.
طبقه ديگر: نفسهايى است ناقص كه علوم و معارف حاصل نكرده باشند؛ اما منزّه باشند از هيأت بد و اخلاق ناپسنديده. و به وى رسيده باشد كه «او را كمالى است» و آن كمال را طلب نكرد، تا اگرچه دانست آن را منكر بود؛ و عقيدتى كه حاصل كرده بود، به خلاف حق بود. اين طبقه هميشه در عذاب باشند، و رنج و ألم ايشان هرگز منقطع نشود.
و طبقه ديگر: نفوسى است كه منزه بود از اخلاق و هيأت بد، و ندانسته باشد كه وى را كمالى
[١] . بآموزيده. (د)
[٢] . مجرد بوده. (د)
[٣] . در متن «مفارق» آمده، ولى به قرينه «معارف» قبل و بعد از آن اصلاح شد.
[٤] . ابدا: هميشه، تا ابد