ترجمة رساله اضحوية - ابن سينا - الصفحة ٨٤ - فصل هفتم در پديد كردن احوال مردم پس از مرگ، و روشن گردانيدن آفرينش دومين كه آن را «آخرت» خوانند
زيادت شود، و نفس فاضل عالم خود را داند، و مثل خود را اضعاف هم داند؛ به سببى كه [١] مبادى عقلى كه اسباب وىاند، همه را داند. و دانش و علم، سبب لذت و راحت است.
و بعضى از علما گفتهاند كه: گر چه تناسخ ممتنع است؛ اما محال نيست كه بعضى نفوس را با بعضى از نفوس پيوند افتد، چنانكه در وى تاثير كند، اما به خير، يا به شرّ. زيرا كه دور نيست كه مزاجى حادث شود، نزديك به آن بدن كه وى به آن پيوند داشت. و هم بدان علت كه با بدن اول پيوند داشت، با اين نيز پيوند گيرد. بلى ممتنع است كه اين پيوند هم بر آن وجه پيوند بود كه پيوند اول بود؛ از جهت آن علتها كه پيش از اين ياد كرديم.
و از آن جمله آن است كه: دو نفس در يك جسم محال است؛ پس اين پيوند كم از پيوند اول باشد. و اين چنان بود كه نفس با بدن، پيوندى گيرد روحانى.
و اگر نفس شرير بود، بدين سبب در شرّ بيفزايد. و [اگر] خيّر و نيككردار بود [در خير بيفزايد] [٢] و از پيوند ايشان در آن نفس وهمها [٣] و اخلاقها ظاهر شود.
و قومى گفتهاند كه: روا باشد كه قوت و همى مفارق مادّت شود، به سبب قوت نطقى؛ و بعد از مفارقت، مطالعت معانيى كند كه در عالم طبيعت است. و نفس از مطالعه معانى معقول صرف باز ماند، و اين حال را همچون بدنى بود؛ زيرا كه ا مطالعه معانى معقول صرف باز ماند، و اين حال وى را همچون بدنى بود؛ زيرا كه وى در آن محتبس [٤] بود، و از آن فرا نتواند گذشت، و به معانى معقول نتواند رسيد.
و رواست كه جمله اسباب جزويات- كه در عالم كون و فساد حادث شود- مطالعت كند؛ زيرا كه بعضى از بعضى اولاتر نيست. و از اين جهت وى را معرفت كاينات پيش از افتادن حاصل شود.
و گفتهاند كه: نفس بد فعل، آنگاه به بد فعلى قادرتر باشد. زيرا كه چون در بدن بود حركات وى گوناگون بود، از جهت بدن، و بعد از مفارقت يك صنف بود؛ و آن، آن است كه تعلق به قوّت وهمى دارد، اگر نيك است، نيك؛ و اگر بد است بد.
و ميان اين جماعت اتفاق است كه: شرير، شياطيناند؛ و خيّر از طبقه جن، و بيشتر اين شياطين و جن را علايق و پيوند است با مردم- پيوند روحانى- كه از آن سبب افعالى طبيعى
[١] . نه بينى كه. (د)
[٢] . به قرينه متن عربى افزوده شد.
[٣] . عبارت متن عربى چنين است: «و تحدث من اتصالهما انواع من الهمم و الاخلاق فى النفس البدنية منهما ...». (اضحويه، چاپ قاهره ص ١٢٣)
[٤] . محتبس، بندى شده، و حبس شده، محبوس.