روزشمار جنگ ایران و عراق - مرکز اسناد و تحقیقات سپاه - الصفحة ١٠٠٠ - روزشمار جنگ سه شنبه ١٥ آذر ١٣٦٢ ١ ربیع الاول ١٤٠٤ ٦ دسامبر ١٩٨٣
نمی دادند و ما هم نمی خواستیم کتبی باشد و این صحبت های شفاهی درمورد مسائل مختلفی بود ازجمله درمورد مسائل کار خود ایشان، فعالیت هایشان، مشکلات کارشان، اطلاعاتی که در محیط نیروی دریایی و در مسائل مربوط به خلیج فارس و مشکلاتی که آنجا پیدا می شد، عبور کشتی ها، مسائلی که به اصطلاح حکومت صدام آنجا به وجود می آورد و نظیر این چیزها و مسائل دیگری از قبیل ارتباطاتی که ایشان با مقامات مختلف بالای جمهوری اسلامی به مقتضای کارشان داشتند و گفت وگوهایی که آنجا انجام می شد.
این گفت وگوها خب بیشتر جنبه سیاسی داشت درواقع تاحدودی مشخص کننده نقطه نظرهای آن مقامات بود که برای حزب اهمیت داشت اینها مطرح می شد و گاهی اطلاعاتی مثلاً از بولتن های مختلف ادارات مربوطه بود که آنها را بیان می کردند و نظیر اینها که البته مفصل آنها در پرونده هست. ...
این مسئله مطرح بود که برای تثبیت موقعیت خودشان هم می بایست که خوب کار بکنند تا بتوانند درواقع خودشان را تثبیت کنند و احیاناً بتوانند موقعیت بهتری به دست آورند و این هم در برنامه درازمدت حزب مطرح می شد.
البته نقش فعالی هم می بایست در تماس گیری با افراد مختلف و برخورد با شخصیت ها و غیر اینها داشته باشند برای اینکه بتوانند ازنظر کسب خبر برای حزب فعال باشند. این، به طورکلی وظایفی بود که برای همه ارتشی ها مطرح بود و البته به طور اختصاصی باتوجه به موقعیت آقای افضلی برای ایشان مطرح بود و اینکه ما جاهایی که به نظرمان می رسید در همان موارد جاری که در طول هفته وجود داشت و ایشان مطرح می کرد راهنمایی می کردیم و البته اطلاعاتی که ایشان می داد رئوسش را من یادداشت می کردم و درواقع در قراردادهای هفتگی که من با آقای کیانوری داشتم که آن هم در خیابان انجام می شد اینها را شفاهاً به اطلاع آقای کیانوری می رساندم. ...
رئیس دادگاه: آقای افضلی شما ابتدا آغاز ارتباط خودتان را با حزب و بعد از آن نحوه فعالیت های خودتان را توضیح دهید و آیا این مسائلی که آقایان مطرح کردند مورد قبول شما هست یا نه؟
افضلی: ... آنچه را که آقایان درمورد تماس من پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران با سازمان حزب توده بیان کردند صحیح است. دراین میان آنچه را که انگیزه اصلی برای پیوستن من به سازمان یاد شده می توانم عرض کنم، این است که بنده ... چنین تحلیل می کردم که برای فائق آمدن بر مشکلات و برای اینکه جامعه به طرف یک تعادل، به طرف یک قسط پیش برود لزوم یک حزب چپ که نیازی حتی نیست که مارکسیستی باشد، بلکه انگیزه های خدمات اجتماعی یکسان برای افراد جامعه را داشته باشد برای مملکت ما ضروری است تا با مطرح کردن شعارهای مردمی و با اعلام نقطه ضعف ها با ارائه راه حل ها خدماتی را بتواند به جامعه انجام دهد. ... محصل سال اول و دوم دوره دبیرستان بودم ... به تدریج به سازمان جوانان حزب توده گرایش پیدا کردم و جزو سمپات های حزب شدم. ... چند روز قبل از ٣٠ تیر ١٣٣٣، در حین نوشتن شعار بر روی دیوار دستگیر شدم. ... با آقای اکبر خطیب ... بنده و ایشان را گرفتند و مرا چند روزی در بازداشتگاه نگه داشتند بعد با وساطت اقوام و خویشانم مرا آزاد کردند که بعد پدرم ... دبیرستان مرا هم عوض کرد ... به طورکلی تماس من با افرادی که در آن موقع این گرایش را داشتند از همان لحظه قطع شد ... تا اینکه پیروزی انقلاب اسلامی ایران پیش آمد. اکبر خطیب با من صحبت کرد گفت فلانی (و من اکبر خطیب را پس از آن روزی که ما را بازداشت کردند تا این روزی که صحبتش را می کنم شاید مثلاً بیست و چند سال گذشته بود اصلاً ندیده بودم و در منزل یکی از آشنایانم برحسب اتفاق من ایشان را دیدم) ایشان اول یک صحبت هایی درباره تیمسار مدنی کرد آن موضوع گذشت و چند ماه دیگر من منزل رفته بودم و او را دیدم و ایشان بی مقدمه گفت: فلانی تو حاضری بیایی با این حزب همکاری بکنی، بنده از ایشان یک مقدار فرجه خواستم بعد از یک مدتی فرجه روی آن اصل و انگیزه ای که خدمتتان عرض کردم جواب مساعد به ایشان دادم و هدف من فقط خدمت بود و فکر می کردم که به این طریق می توانم به مملکت، انقلاب و به مردم ایران خدمت بکنم. از وقایعی که در داخل حزب از سازماندهی حزب می گذشت و گذشته از اینکه اطلاع کلی که نداشتم هیچ، که شاید اطلاعات جزئی هم بسیار کم بود و پس از بازداشتم که چیزهایی را که در حین بازجویی مطرح شد بنده از آن مطلع شدم. مثلاً جناب خسرو که الآن اسمشان را فرمودند مهدی پرتوی تا روزی که تلویزیون مصاحبه ایشان را پخش کرد نمی دانستم شغلشان چیست.