روزشمار جنگ ایران و عراق - مرکز اسناد و تحقیقات سپاه - الصفحة ٣٠٤ - روزشمار جنگ دوشنبه ٢ آبان ١٣٦٢ ١٧ محرم ١٤٠٤ ٢٤ اکتبر ١٩٨٣
فرمانده لشکر٢٥ کربلا در پاسخ وی گفت: ما به آنها (نیروهای تیپ١ لشکر٢٨ کردستان) گفته ایم که این کار را بکنند، ولی می گویند قدرت این کار را نداریم و مجبوریم برگردیم، این بار رشید عصبانی شد و گفت: عراق که قبلاً آنجا نبوده، مینی نکاشته، اینها بهانه می کنند، ازشان بخواه عمل کنند.[١]
ضمیمه گزارش١٧١: متن گفت و گوی فرمانده لشکر٤ و معاون سپاه یکم عراق
فرمانده لشکر ٤: [زمانی که انگلیس ها می خواستند ازطریق فاو وارد عراق بشوند جنگی سخت پیش آمد و عراقی ها در این جنگ بزرگ ترین افتخار را به دست آوردند]، ولی زمانی که ایرانیان حمله خود را در منطقه پنجوین آغاز کردند ما قوی ترین توپخانه را در منطقه عملیات داشتیم، اما هیچ استفاده ای نشد و سربازان ما زبون شدند و همگی از ترس حمله پا به فرار گذاشتند. سربازان اگر بخواهند بجنگند خوب می جنگند. ولی اگر سرباز زبون شد مسئله خیلی مشکل می شود و نمی جنگد، مگر با ترس از فرماندهی و ترس از مردم، یعنی بااینکه ما تهدید می کنیم که باید بجنگید یا از ترس اینکه کشته نشوند می جنگند که سالم در بروند، من خودم خوب می دیدم که سرباز چگونه پوتین خود را درآورد و فرار می کرد و دیدم که نیروهای بسیجی چگونه با پای خود میادین را له می کردند و پیشروی می کردند. چرا نیروهای ما مانند آنها نیستند؟ مگر این آب و خاک ما نیست؟ من قبل از جنگ بسیار دیده بودم که افسران در صحبت هایشان آن قدر به خود می بالیدند که گویا هر کدامشان یک هیتلر هستند، ولی دیروز دیدم که چطور فرار می کردند و زبون می شدند و جلو نمی رفتند.
اگر من شخصاً آنها را تهدید نمی کردم اوضاع خیلی بدتر بود و شاید ما اینجا نبودیم، اما دررابطه با آن فرمانده - که خداوند او را رحمت کند - حالا نمی توانیم دیگر پشت سر او حرف بزنیم، ولی شما دیدید که چگونه ناآگاهانه عملیات را اداره می کرد و در این کار عاجز بود و حتی نیروهای خود را هم نمی توانست هدایت بکند و وضعیت او بسیار بد بود و رضایت بخش نبود. می دانید بهترین نیرویی که خوب جنگید گردان و تیپ٢٩ بود، ولی البته آنها نمی خواستند بجنگند مگر زمانی که ما فهمیدیم فرمانده آن می خواهد فرار کند، به او گفتم: اگر فرار کردی سرت را جدا می کنم.
از ترس مقاومت کرد و جنگ سختی کرد و اگر این گردان با تهدید ما نجنگیده بود در سخت ترین شرایط قرار می گرفتیم و شاید همه نیروها از هم می پاشیدند.
دررابطه با تانک ها هرچند تانک اینجا [منطقه کوهستانی] مفید نیستند و نمی توانند خوب عمل کنند، ولی بااین حال اگر آنها را زیاد کنیم بهتر است و من دیدم که اینجا تانک ها چقدر به درد می خوردند و گردان ٤ مستقل تانک چقدر خوب جنگید، با وجود اینکه فرمانده آن زبون شده بود و می گفت: "ایرانی ها روی تانک های ما سوار شدند و الان قرارگاه گردان سقوط می کند" من او را تهدید کردم و به او دستور دادم تا با زور حرکت کند و دیدم باوجود اینکه گردان متحمل خسارت زیاده شده بود و تعدادی از تانک ها سوخته بود ولی در سرنوشت جنگ و این عملیات نقش مهمی را ایفا کرد و اگر به فرمانده این گردان جبراً دستور پیشروی نمی دادم، ایرانی ها تانک ها را سوار شده بودند و یا یک یک آنها را سوزانده بودند و حتی قرارگاه گردان سقوط کرده بود. اگر این گردان پیشروی نمی کرد ما هم تهدید می شدیم. ما و قرارگاه و خودش را حفظ کرد.
معاونت سپاه یکم: بله، خودت خوب می دانی وضعیت ارتش چطور است. من نمی دانم ملاحظه کردی یا نه، این نیروهای مخصوص فقط اسمشان مخصوص است و هیچ خاصیتی ندارند یعنی به خداوندی
[١] سند شماره ٤٢٣٨/ پ ن مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ: عملیات والفجر٤، (قرارگاه خاتم الانبیا(ص)، ١ و ٢/٨/١٣٦٢، نوار شماره ١٢٩٥٩)، داود رنجبر، ص١٩.