روزشمار جنگ ایران و عراق - مرکز اسناد و تحقیقات سپاه - الصفحة ١١٢٠ - روزشمار جنگ دوشنبه ٢١ آذر ١٣٦٢ ٧ ربیع الاول ١٤٠٤ ١٢ دسامبر ١٩٨٣
معرفی می کرد در سازمان کار می کرد، در مدت کوتاهی متوجه شدم که عمداً یا سهواً اعمالی انجام می گیرد که به صلاح انقلاب اسلامی نیست برحسب اعتقاد و علاقه به انقلاب به مخالفت برخاستم و تنی چند با من هم صدا شده و جریان را به محضر [آیت الله] خامنه ای رساندیم که ایشان گروهی بازرس فرستادند که تمام حرف های ما را تأیید نمودند و با اطلاع وزیر دفاع دستور اخراج مدیرعامل سازمان صادر شد، ولی اجرا نگردید درنتیجه شخص مذکور بدون هیچ دلیلی ابتدا جلوی درجه مرا گرفت و سپس مرا بدون هیچ مدرکی و دلیلی بازنشست نمود، ولی پس از دستور بازنشستگی اجازه ترک خدمت به من داده نشد و برخلاف قانون که در پرونده اداری من موجود است مرا در محل حساس دیگر به کار شبانه روزی واداشت. در مدت یک سال خدمت بدون گرفتن حقوق کار کردم و نتیجه زحمات من چنان شایان بود که توسط سازمان و معاون وزارت دفاع مورد قدردانی قرار گرفتم و ازطرف هیئت مدیره سازمان پیشنهاد ابقاء من به همراه ٧ نفر دیگر که سرنوشتی مثل من داشتند داده شد. وقتی که به این دستور ترتیب اثر داده نشد و براثر در مضیقه بودن در این مدت ازنظر مالی و امرارمعاش به همه مراجعه کردم ولی نتیجه ای نداشت. چند بار مورد حمله افراد ناشناس قرار گرفتم. در همین مواقع بود که تحت تأثیر شرایط و وضعیت روانی تحت تأثیر شعارهای عوام فریبانه روزنامه مردم که از دفاع از انقلاب اسلامی، خط امام و عدالت دم می زد قرار گرفتم و با دفتر حزب تماس برقرار کردم که بعد از چند ماه توسط شخصی به نام بهرام با من تماس گرفتند و نامبرده مرا به خسرو، پرتوی و به محمد معزز معرفی کرد و تا پایان با این شخص تماس داشتم که ابتدا قرارهایمان در خیابان اجرا می شد و بعد از آن به علت دلایل امنیتی به منزل من منتقل شد. درمورد عضویت در شبکه نظامی که در کیفرخواست آمده است به من اطلاعی در این بابت داده نشد و اصولاً نمی دانستم چه رده ای دارم آیا عضو هستم یا نیستم. درمورد معرفی افراد به حزب به یاد دارم که دو نفر به حزب معرفی کردم که یکی از این دو نفر از پیوستن به حزب خودداری نموده از دیگری اطلاعی ندارم و از وزارت دفاع هم کسی را معرفی نکرده ام و درمورد دخترم نیز چون ملاقات ها در منزل انجام می گرفت بهرام به من اظهار داشت که دخترت به این ملاقات ها شک برده بگذار که او را زیر نظر داشته باشیم که اول پذیرفتم، بعداً مخالفت کردم و دخترم سر قرارهایش حاضر نمی شد که بعد از مدتی محمد به من اطلاع داد که دخترم رابطه اش را قطع کرده و نامه ای به من داد که به وی بدهم ولی دخترم به سر قرارهایش حاضر نشد و به کلی رابطه اش را قطع کرد. وی درمورد گرفتن اطلاعات و دادن آن به مسئولش گفت هنگامی که از من خواستند که از محل زندان اعضای کمیته مرکزی توسط یکی که محمد می دانست آشنا هستیم و اسمش در پرونده است. ازطریق نامبرده اطلاعاتی کسب کنم که این شخص شاهد است که من با ایشان تماس نگرفتم.
رئیس دادگاه: آن کس که بود؟
متهم: آقای حاج علی اکبر پوراستاد که من هیچ اطلاعاتی از ایشان نگرفتم و حتی با کنایه و اشاره هم با ایشان صحبتی نکردم می توانید از خودشان سؤال کنید.
متهم: درمورد کوپن بنزین چون من مصرف نداشتم هر بار کوپن ٣٠ لیتر را به مسئولم می دادم، درمورد حق عضویت نمی دانم چقدر پرداخته ام و به طور حتم می دانم مبلغ پرداختی من کمتر از مقدار موجود در پرونده بوده است.
متهم: درمورد اخبار اداری من بعد از پیوستن به حزب منحله چون کار اداری نداشتم هیچ اطلاعاتی نداشتم که بدهم فقط به طور سربسته جریان من و شخصی که گفته شد به آنها اطلاع دادم. درموقع دستگیری من خود را به ماشین سپاه رساندم و خودم را تسلیم کردم چون مأموران به منزل مراجعه کرده بودند و من منزل نبودم. ...
راجع به حق عضویتم که اشاره فرمودند فقط آن اوایل توانستم مقداری به طور جسته گریخته پرداخت کنم هیچ وقت نتوانستم به طور یکنواخت و همیشگی پرداخت کنم. من می دانستم حزبی هستم ولی محل