النجاة - ابن سينا - الصفحة ٥ - ديباچه
آلفاى بزرگ گفته است كه: در صنايع عملى «تعليم احتذاء» هست و همان واژه «احتذاء» كه فارابى و ابن سينا دارند بكار برد (نوتيس بوئيژ ٦٩) خود ارسطو نه در اينجا (تريكو ١٠٣- تردنيك ٧٩) و نه در برهان (١: ١، تريكو، بدوى ٣٠٩) از آن پنج گونه كه ابن سينا بر شمرده است يادى نكرده و او گويا از برهان فارابى «القول فى اصناف المخاطبات البرهانية» بهره برده كه چند گونه آموزش بر مىشمرد: «تعويد، احتذاء، تلقين لفظى با اشارت و كتابت، تاديب، تعليم رياضت» (ص ١٢٤ نسخه من) از اينجاست داستان سرزنشى كه گويند افلاطون بگفته فارابى در الجمع بين الرأيين (ص ٨٥- سرگذشت فارابى از مدكور ص ٢٢) و ابن سينا در اثبات النبوة (ص ١٢٥ تسع رسائل) و ابن فاتك در مختار الحكم (ص ١٨٤) و شهرزورى در نزهة الارواح (١: ١٩٥) و اشكورى در محبوب القلوب (١٠٧) يا اسكندر به نوشته تاريخ الفلسفة عربى گمنام (ص ١٠٣) از ارسطو كرده است كه چرا فلسفه را به همگان آموختى و بر سر زبانها انداختى و همگنان آن را در دسترس دارند؟ او پاسخ داد كه چنين كردم ولى دريافت آن چندان دشوار و سخت است كه تنها اندكى از خردمندان دانشمند بدان دست مىيابند.
يوحنا گراماتيكوس فيلوپونس در گزارش مدخل رياضى نيكوماخوس (١/I ) مىگويد كه فرهنگ مردم پنج گونه است:
١- انديشه و كار در آنچه براى زندگى مىبايد.
٢- پرداختن به هنر بهسازى و زيبائى زندگى.
٣- گرداندن كار همزيستى و آيين گذارى و قانون نگارى.
٤- شناخت طبيعت و گيتى و جهان ديدنى و زيستنى.
٥- نگريستن به فراسوى گيتى و آنچه خدايى است و برتر از ديدار يا متافيزيك.
او در اينجا گويا از «فلسفه نامه»Dephilosophie ارسطو بهره برده و در گزارش بندى از المدخل (ص ١٥) اين سخن را آورده است (حاشيه ٣ ص ٣ ديباچه ترجمه لاتينى شفاءVI -I - ارسطو از يگر ص ١٣٧ حاشيه ١- پ. مورو ٣) ابن سينا در الهى شفاء (م ٧ ف ٢ ص ٣١٠) تنها از دوتاى بازپسين اين پنج گونه دانش ياد كرده و ميان آن هم رياضى گذارده و گفته است كه فلسفه ديرينه