النجاة - ابن سينا - الصفحة ٣ - ديباچه
ثامسطيوس است، اصحاب افلاطون، اصحاب ارسطو» ياد كرده است.
ابن سينا در الهى شفاء (٣٩٢) و نجات (٦٢٤) «المعلم الأول و من بعده من محصلى علماء المشائين» و در اشارات (١٢٦ و ١٣٦- ترجمه گواشن ٤١٦- و ٤٤٨- فرهنگ گواشن ٣٨١) «صاحب المشائين و فرفوريويس، مشاؤن» و در المبدأ و المعاد (ص ١ و ٦١) «المشائين المحصلين» علماء المشائين» و در التعليقات على حواشى كتاب النفس (مهدوى ٣٥) چاپ شده در ارسطو عند العرب (ص ١٠٨) «اصحاب ارسطو» آورده است ابن رشد در تفسير با بعد الطبيعه (١٤٨٩ و ١٠/ ١٦٢٨ و ١٠/ ١٦٥٣ و ١/ ٨٤٣) ثاوفرسطس را از رهروان پيشين خوانده و از شكى كه يحيى نحوى به رهروان كرده است و از «نيقولاوس المشاء» و ما بعد الطبيعة و مختصر او ياد كرده است. پس نيكولائوس را هم متافيزيك است.
ارسطو سه گونه دانش برشمرده است:
١- انديشيدنى و تئوريك كه به سودى دران نمىنگرند و آن انديشهايست ناب و يقينى و رسا، همان «سوفيا» يا «فيلوسوفيا» ٢- آفرينشى يا شعرى يا همان اثر بيرونى هنرمند كه «تخنه و دوناميس» يا هنر و نيرو مىنامند.
٣- آگاهى از كردار و كنش يا پراكسيس كه بيرون از كننده نيست. آن را فرونسيس يا نظم و ديسيپلين بايد خواند (ديباچه تريكوTricot بر كون و فساد) او در متافيزيك (٢١ a ٤٦٠١ ,٧ K و٨١ b ٥٢٠١ وlE ( مىگويد:
در دانش آفرينشى ريشه كار در خود هنرمند است نه در پذيرنده آن و بنياد آن همان هنر است يا نيروى ديگر او، در دانش كردارى هم بنياد در كننده است نه در پذيرنده (تريكو ١: ٢٢٤ و ٢: ١٢٣- ترجمه آلمانى ١: ٢٥١ ترجمه- انگليسى ١: ٢٥٩- هاملين ٨٣- سرگذشت ارسطو از بدوى ٥٦) ابن رشد در تفسير (٦٩٧) از «فكرى، فعلى، صناعى» ياد كرده و گفته كه بنياد كردار در عملى در خود كننده است كه همان خواست و گزينش او باشد چه كردار و خواست به يك چيز مىنگرند.
ابن سينا در الهى شفاء «صناعة» را در برابر «عادة، طباع، اتفاق» بكار برده و