ترجمة رساله اضحوية - ابن سينا - الصفحة ٥٦ - فصل ديگر در ابطال مذهب تناسخيان
و چون تناسخ باشد، آن كه انباز ايشان است «به قوت» ايشانند. و اين جماعت كه مخالف اينهااند- كه روا نمىدارند باز آمدن نفس را به كالبدى جز كالبد مردم- در ابطال سخن ايشان است كه گفتند كه: نفس صورت و كمال بدن است؛ بلى رواست كه وى از بدن جدا شود، و [١] نوعهاى مختلف متفق نتواند بود در فصلى كه كمال يك نوع از آن انواع است؛ كه [٢] اگر متفق باشند در آن فصل، فصلى ديگر بايد كه بدان مختلف شوند. و لازم آيد كه آن فصل كه در آن متفقاند، فصل جنس باشد، نه فصل نوع؛ و ما چنان نهادهايم كه فصل نوع است، و اين خلف باشد و محال.
و اين سخن، ارسطاطاليس در كتاب نفس بيان كرده است، و گفته است به طريق مثال كه:
هر كه روا دارد كه نفس مردم در كالبدى باشد كه نه كالبد مردم است، روا داشته باشد كه، آلت زمر، آلت دروگرى باشد [٣] و اين سخن حقيقت است و لازم. از براى آن كه مردم مردمى وى نه به شكل و كالبد است، و نه به قوتهاى طبيعى كه وى راست. بلكه تمامى مردمى وى به نفس است، و نفس، فصل مقوم بازپسترين است مر نوع مردم را.
و چون چنين باشد، محال باشد كه نوعى ديگر كه نه مردم است، با وى در اين فصل انباز باشد. و جدايى وى از مردم به عوارض باشد، نه به فصول؛ كه اگر چنين باشد، نه نوعى ديگر باشد، بلكه وى هم مردم بود.
[١] . و، در حالى كه.
[٢] . كه، زيرا كه.
[٣] . آلت زمر- ابزار ناى زدن، نى، يا نيلبك.
دروگر، در فرهنگ برهان قاطع و ديگر فرهنگهاى كهن فارسى، به معنى درودگر، يا نجار آمده است. حاصل معنى آن است كه مردمى كه به تناسخ- در غير كالبد اول آدمى- عقيدهمند باشند، مثل آن است كه ناى يا نىلبك را ابزار درودگرى بدانند!.
اما متن چاپ مصر، و برخى از نسخههاى خطى عربى، بسيار آشفته است. مثلا مصحح چاپ مصر به استناد دو نسخه اساس كارش، آلت را «الهه» و النجر را «الشجر» خوانده، و حسابى از مرحله پرت شده است (ص ٨٨) در نسخه خطى فارسى هم عبارت چنين است: «... روا داشته باشد كه آلت ژمز آلت دروگرى باشد». اما عبارت كتاب نفس ارسطو كه ابن سينا بدان استناد كرده، طورى است كه هر گونه ابهام و ترديد را در مورد آنچه گفته شد برطرف مىسازد، بنا بر اين متن عربى آن در اينجا نقل مىشود:
«و منهم من قصد الخبر عن النفس و ما هى و لم يحد حدا فى الجرم القابل للنفس، كالذى قال فيثاغورس و اصحابه من خرافاتهم فى انه يمكن النفس الانتقال الى اى جرم وافت من الاجرام، [و هذا باطل] فان كل شىء له شبح و صورة خاصية.
و من قال بهذا القول كان مقاربا لقول قائل، لو قال: ان صناعة النجارة تستعمل آلة الزّمّير: و لا ينبغى للصناعة أن تتخذ الا آلتها، فكذلك النفس: ان لا تستعمل الا جرمها». (الزمير- الزامر؛ كتاب نفس ارسطو. ترجمه اسحاق بن حنين، تصحيح عبد الرحمن بدوى، چاپ ١٩٥٤، قاهره، ص ١٧ و ١٨)