ترجمة رساله اضحوية - ابن سينا - الصفحة ٥٥ - فصل ديگر در ابطال مذهب تناسخيان
ضرورت جسمى طبيعى باشد، و نفس در وى باشد.
و چون چنين باشد؛ وى حيوانى نه «گويا» باشد، و نه «ناگويا» و اين محال است. اين جمله كه ما گفتيم حجت تناسخيان است.
و جماعتى از ايشان كه روا مىدارند، باز آمدن نفس را- بعد از مفارقت- به كالبدى جز كالبد مردم، حجت آوردند و گفتند:
چون نفس تواند كه كالبد مردم را مسكن خود سازد، تواند بود كه مسكنى ديگر سازد كه نه كالبد مردم باشد. و اگر سبب آن كه كالبد مردم را مسكن خود ساخت، تدبير آسمانى بود، همه چيزها- كالبد مردم [٨] و جز مردم- در تدبير آسمانى داخلاند.
و چون چنين باشد؛ محال نباشد كه نفس، كالبدى ديگر جز كالبد مردم خود [١] را مسكن سازد. و اگر سبب شناختن مسكن را طبيعت نفس است؛ اگر نفس در حال پيوند با كالبد مردم، خوبى- از خوى حيوانات ديگر كه نه مردماند- بر وى غالب شده باشد، و فضيلت مردمى، چون دانش [اندوزى] و كارهاى خير كردن، حاصل نكرده باشد؛ و وى قادر است بر آنكه بعد از مفارقت از كالبد مردم، به بدنى ديگر آيد جز كالبد مردم.
چنانكه بيان كرديم، چون باز به كالبد آيد، به كالبد حيوانى آيد كه بدان خوى متخصص باشد كه وى را بود، در وقت پيوند با بدن، و مانند وى باشد در آن خوى. و به مثل اگر قوت عصبى بر وى غالب بود، چون باز آيد به كالبد شيرى آيد، و اگر شهوت بر وى غالب بود، به كالبد خوكى آيد. و همچنين هر خلقى كه بر وى غالب بود، وى چون باز آيد، به كالبد حيوانى آيد كه آن خو دارد كه وى داشت.
و اگر سبب پيوند قسم ديگر است كه ياد كرديم، اولاترين كالبدى كه نفس بد فعل كه كنش بد دارد و مستحق عقوبت و خوارى باشد، در او آيد، كالبدى باشد كه هميشه در رنج و محنت و بلا بمانده است، و پيوسته به ترس و غم مبتلا شده.
و از تناسخيان جماعتى كه به قرآن گرويدهاند، حجت گيرند بدين آيت كه:
«وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا طائِرٍ يَطِيرُ بِجَناحَيْهِ إِلَّا أُمَمٌ أَمْثالُكُمْ (٢)» [٢]. و گفتهاند كه: اين آيت حكم جزم است كه حيوانات كه جز مردماند، مانند مااند [به قوت] و به فعل مانند نيستند، كه [٣] آنها نه مردماند، پس به قوت مانند ما باشند، و ما به قوت مانند آنها باشيم.
[١] . يعنى كالبد مردمى يا انسانى خود را.
[٢] . سوره انعام، آيه ٣٨ ص ١٣
[٣] . كه، زيرا كه.