ترجمة رساله اضحوية - ابن سينا - الصفحة ٩١ - تعليقات
صحيح باشد، گواه آن نيست كه وى با تفوق و تقدمى كه در فقه و ادب و حديث و بسيارى از علوم اسلامى به دست آورده بود، به ترك علم و بحث و تحقيق گفت؛ زيرا بر خلاف روايات بىبنياد محمد بن المنور، از مأخذ قطعى و مسلم اين مطلب محقق است كه:
اولا شيخ ابو سعيد يكى از علماى عهد و شاگردان مبرز ابو على زاهر بن احمد بن محمد بن عيسى فقيه سرخسى، شاگرد ابو الحسن اشعرى در كلام (متولد ٢٩٣ ه- و متوفى سهشنبه سلخ ربيع الاخر سال ٣٨٩ ه) بوده، و از وى روايت مىكرده است.
ثانيا- آنكه در عداد روات و شاگردان ابو سعيد نام كسانى ذكر شده است كه در اوائل قرن پنجم ولادت يافته، و از اين رو در آخر عمر و هنگام پيرى شيخ ابو سعيد، از محضر وى مستفيد گرديدهاند.
از قبيل امام الحرمين عبد الملك بن عبد اله جوينى (متولد ٤١٩ ه متوفى شب چهارشنبه ٢٥ ربيع الاخر سنه ٤٧٨ ه) و ابو بكر احمد بن على بن حسين بن زكريا الطرثيثي معروف به «ابن زهراء» متولد ٤١٢ ه و متوفى در جمادى الاخر سال ٤٩٧ ه، و ابو عبد اللّه اسماعيل بن ابى الحسين عبد الغافر بن محمد الفارسى النيشابورى، متولد در رجب سال ٤٢٣ ه و متوفى شب دوشنبه ٢٥ ذى القعده سال ٥٠٤ ه، و ابو القاسم سلمان بن ناصر بن عمران بن محمد نيشابورى متوفى پنجشنبه ٢٢ جمادى الآخرة، سال ٥١٢ ه.
ثالثا آنكه فرزندان و احفاد ابو سعيد اكثر اهل علم بودند و از پدر و نياى خويش سماع حديث داشته و روايت مىكردهاند، مثل ابو طاهر سعيد بن شيخ ابى سعيد متولد در سنه ٣٩٦ ه، كه بزرگترين فرزندان وى بود، و از پدر سماع حديث داشت، متوفى روز يكشنبه ١٢ شعبان سال ٤٧٩ ه- بر خلاف گفته مؤلف اسرار التوحيد كه مىگويد امى بود و تنها سوره انا فتحنا را ياد گرفته بود- و طاهر بن سعيد ابو طاهر بن ابو سعيد متوفى ٥٠٢ ه، كه از جد خود روايت حديث مىكرده است. و همچنين ابو على مطهر بن ابى سعيد متوفى ٤٥٦ ه، و مدفون در شونيزيه بغداد ... هر يك به نوبه خود از ناموران عصر و فضلا و اصحاب روايت بودهاند. و پيداست كه اگر ابو سعيد بحث و روايات را ترك مىگفت و تعليم و تعلم را مضر مىدانست بىشك نه فرزندان خود را به تعليم و كسب كمال وامىداشت و نه خود به روايت حديث مىپرداخت.
به هر صورت چه اين مكتوبات پيش از سنه ٤٠٣ ه، و چه بعد از آن نوشته شده باشد، دلالت دارد بر توجه ابو سعيد بن ابى الخير به مسائل فلسفى، و استفاده از نظر متين و رأى صواب نماى ابن سينا، نه توجه ابو على به تصوف؛ زيرا در تمام اين مكتوبات طرح سؤال از جانب ابو سعيد است و جواب از بو على، نه عكس آن. و نيز ملاقات بو على با پير مهنه و ابو الحسن خرقانى، كه عطار روايت مىكند (تذكرة الاولياء ج ٢) موجب آن نشده است كه شيخ در كتب خود كرامات مشايخ را اثبات كند، و اصول صوفيه را به مبانى عقلى تأييد نمايد.
و شاهد گفته ما اظهارات بو على است در طبيعيات شفا، كه تأليف آن را در همدان (حدود ٤١٢ ه) و بلا شك بعد از ديدار پير مهنه و سيار خرقان آغاز كرده است، بدين گونه: فكيف و قد جعلوا ذلك شوقا لها الى الصورة المقومة فمن هذه الأشياء يعسر على فهم هذا الكلام الذى هو اشبه بكلام الصوفية منه بكلام الفلاسفة. (طبيعيات شفا، چاپ ايران- ص ٩)