ترجمة رساله اضحوية - ابن سينا - الصفحة ٨٣ - فصل هفتم در پديد كردن احوال مردم پس از مرگ، و روشن گردانيدن آفرينش دومين كه آن را «آخرت» خوانند
است؛ و جز عقيدتى كه از پيغامبران- عليهم السلام- به وى رسيده بود، هيچ چيز ديگر را متنبه نبود تا طلب كند. و كسى به وى نگفته باشد كه «آن را منكر شدى!» تا منزه باشد از اخلاق و هيأت بد. و هيچ عقيدت خود، وى را حاصل نشده باشد، و نداند كه وى را كمالى هست يا نه، چون نفوس كودكان.
و اين هر دو طبقه، بعد از فساد تن ندانند [١]، و ايشان را نه سعادت مطلق بود، و نه شقاوت مطلق؛ زيرا كه اين نفس، خود، از كمال آگاه نيست تا وى را اشتياقى باشد، و از نايافتن آن، وى را ألم و رنج رسد. و نيز از هيأت و اخلاق بد منزه است و پاكيزه.
و چون چنين بود؛ آنچه سبب رنج است در حق وى نبود، و سبب سعادت هم حاصل نيست.
پس حال وى نه نيك بود نه بد.
بلى طبقه اول، به قدر آن كه از مبادى بدانسته است، وى را اثر سعادت باشد.
و نفوسى كه ناقص باشند. و آلوده به هيأت و اخلاق بد- و بدانسته باشد [٢] كه وى را كمالى است، و حاصل نكرده باشد- بعد از مفارقت تن به غايت بدبخت باشد، و رنج و ألم وى هرگز به آخر نرسد.
و اگر ندانسته باشد كه وى را كمالى است؛ رنج و ألم وى از جهت هيأت بد، و اخلاق ناپسنديده باشد. اما از جهت نابودن كمال و اشتياق به آن نبود، كه وى خود متنبه نبود مر كمال را.
و آنچه اسكندر مىگويد كه: نفوس ناقصه فاسد شود به فساد بدن، به خلاف حق است؛ و نيز نه مذهب ارسطاطاليس است.
اما بيان آن كه به خلاف حق است، آن است كه ما بيان كرديم كه: نفس مردم به ضرورت باقى بماند بعد از فساد بدن.
و بعضى از علما گفتهاند كه: نفس نيكوكردار را لذات و راحات بيفزايد به پيوند گرفتن به نفسهاى نيكوكردار. و [نفس] بدكردار را رنج و ألم بيفزايد به پيوند گرفتن به نفسهاى بدكردار.
و پيوند گرفتن هر يكى از نفوس با شكل خويش بود. و پيوند ميان ايشان پيوندى بود معقول، نه محسوس. و لذات و رنج كه از پيوند خيزد نامتناهى است.
يعنى نفوس فاضله كه كمال حاصل كرده باشند، چون پيوند گيرد به نفسى فاضل، وى را لذات و راحات زيادت شود. و همچنين نفس شرير چون پيوند گيرد با نفس شرير، ألم و رنج وى
[١] . يعنى جز فساد تن چيزى نمىدانند، و از كمال نفس بىخبرند.
[٢] . در متن «باشند» آمده، ولى به قرينه بعدى «باشد» صحيحتر است.