ترجمة رساله اضحوية - ابن سينا - الصفحة ٧٩ - فصل هفتم در پديد كردن احوال مردم پس از مرگ، و روشن گردانيدن آفرينش دومين كه آن را «آخرت» خوانند
و در جمله اگر نه رغبت وهمى بود- وهمى كه در حيوان است از جهت بقاى نوع- از جهت لذت جماع، اين همه حرص مردم را نبودى، يا قصد [١] همچنان بودى كه حيوانات ديگر راست.
و اما قوّت خشم؛ لذت وى حصول غلبه است؛ زيرا كه بودن وى در حيوان از براى اين معنى است. و از اين [بسايط] [٢] مر هر يكى را از اين قوّتها چيزهاى لذيذ به تركيب حاصل مىشود.
و اصناف لذتها بود كه آن به شركت بود؛ چنانكه فكرت كردن در غلبه خصم، كه آن لذيذ است. و نيز قوت خشم را، و متوهمه را وهم متخيله را نيز، هر يكى [را] به وجهى ديگر لذتى است.
درست شد از اين سخن كه: لذات به «دريافتن» موافق است و ملايم؛ و موافق، هر چيزى را آن بود كه مكمل جوهر وى باشد، يا مكمل فعل خاص به وى. و قياس لذات بعضى با ديگرى، قياس و نسبت قوى دريابنده لذت است، بعضى با ديگرى، و قياس دريافتن آن ديگر است.
يعنى نسبت لذت حسى با لذت عقلى، همچنان است كه نسبت عقل با حس؛ و همچنان است كه نسبت دريافت عقل به دريافت حس.
و عقل شريفتر است كه حس؛ پس لذت عقلى شريفتر بود كه لذت حسى. و دريافت عقل قويتر است و شريفتر از دريافت حس؛ پس دريافت عقل شريفتر بود، و نيز آن چيز كه ملايم و موافق عقل است فاضلتر و شريفتر است از آن چيز كه ملايم و موافق حس است؛ زيرا كه ملايم عقل [از] ابديات است به نسبت؛ كه [٣] پذيراى فساد و تباهى نيست؛ و [٤] موافق حس هم فاسد و [هم] تباه است.
و اين را زيادت شرح كنيم و بگوييم:
معلوم است كه نفس ناطقه مدرك است و دريابنده جوهر، و جوهر وى از جوهر قوتهاى ديگر فاضلتر؛ زيرا كه وى بسيط است على الاطلاق و از مايه جداست به همه وجهى، و قوتهاى ديگر همه در مادتاند، و پذيراى تركيب و قسمتاند به سبب مادت؛ و نيز ادراك نفس، فاضلتر از ادراك حواس است؛ از جهت ادراك و از جهت مدرك.
اما از جهت ادراك، آن است كه: دريافت عقل، يقينى و ضرورى و كلى است و ابدى؛ و ادراك حواس، ظاهرى است و جزوى و پذيراى زوال.
[١] . قصد، اعتدال.
[٢] . در متن بساط آمده، ولى عربى آن چنين است: «ثم تركب من هذه البسائط ملذات ...». (اضحويه چاپ قاهره، ص ١١٥).
[٣] . كه، زيرا كه.
[٤] . در حالى كه.