ترجمة رساله اضحوية - ابن سينا - الصفحة ٥٣ - فصل ديگر در ابطال مذهب تناسخيان
در حالتى، وى را از مادت مفارقت تواند بود؛ بود وى نه از هيأتى باشد كه متعلق است به ماده، و به مزاج كالبد. وى را در بود خويش حاجت به بدن نيست.
و چون چنين باشد؛ لازم آيد كه: هست شدن وى متعلق نباشد به هست شدن بدن. پس وى پيش از كالبد باشد. و چون پيش از كالبد باشد، وى را عددى معدود باشد. و شمار كالبدها معدود نيست- كه كالبد نامتناهى است- و چون چنين باشد؛ تناسخ لازم باشد، و واجب شود باز آمدن نفس به كالبد، بعد از جدا شدن از وى.
و گفتهاند: كاشكى ما را معلوم شدى كه چون نفس پيش از كالبد هست، و وى را با كالبد پيوندى تواند بود، آن پيوند كه معلوم است، چرا با مثل آن كالبد، وى را پيوند نتواند بود؟ و چرا واجب نيست كه وى را پيوند اوفتد با بدنى ديگر، بعد از جدا شدن از كالبد اول، و باز همچنان شدن كه اول بود؟
اگر سبب پيوند اول طبيعت نفس است، وى بعد از مفارقت هست. و اگر سبب آن است كه:
مىبايد كه كالبد مستعد باشد كه وى را صيد كند، چنانكه دام مرغ را صيد كند؛ پس چنانكه شايست كه كالبد اول وى را صيد كرد، و دام وى شد، پس جملگى كالبدهاى ديگر كه مانند آن كالبد باشد، و نزديك بدان، هم شايد بود كه وى را صيد كند، و دام وى باشد؛ و چگونه ممكن نباشد! و آن مزاج كه نفس به وى متعلق است، نه چيزى است كه تفاوت برندارد. از آن جهت كه مزاج كه نفس بدان متعلق است- به سبب سال و به سبب غذا- تفاوتپذير است، و مختلف مىشود. زيرا كه مزاج جوانى ديگر است، و مزاج كهلى ديگر، و مزاج پيرى ديگر.
و اگر تقدير كنيم كه: تفاوت در وى نتواند بود، و چون مثل آن مزاج ممكن است، و اگر سبب پيوند نفس با بدن، هيأتى و نهادى است از هيأت فلك در گردش، فلك، چون سامته [١] است- خاص يا آنچه مانند اين است- باز آمدن آن نهاد و هيأت، فلك را ممكن است، بلكه واجب است.
و اگر سبب آن پيوند بارى تعالى است، يا فريشتگان وى، ايشان هميشه باقىاند. پس ظاهر شد كه باز آمدن نفس با بدن، بعد از جدا شدن وى از او ممكن است، و ممكن در ازلى واجب باشد.
و آن جماعت كه مىگويند كه: تناسخ نفسى را شايد كه ناقص باشد، زيادت بر اين گفتهاند
[١] . سامته- خاصه.