توضيح المباني في شرح مختصر المعاني - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٩٢ - مقصود از اشتراك تخييلى در وجه شبه
كسيكه در تاريكى حركت كرده و به راه و طريق نمىرسد و از رسيدن هيچ امر مكروه و ناگوارى در امان نيست قرار مىدهد لاجرم به ظلمت و تاريكى تشبيه شده و بمقتضاى لزوم عكس در صورت اراده تشبيه ميبايد سنّت و آنچه علم محسوب ميشود را به نور تشبيه كنيم زيرا سنّت و علم در مقابل بدعت و جهل قرار دارند همانطوريكه ظلمت در مقابل نور مىباشد و اين معنا كه سنّت و علم همچون نور و بدعت بوده چنانچه جهل مانند ظلمت است شايع و رائج بوده تا جائيكه به توهّم مىآيد سنّت و آنچه علم است داراى بياض و اشراق و درخشندگى مىباشند بحدّى كه در پارهاى از كلمات و عبارات لفظ [بيضاء] صفت براى سنّت و علم قرار داده شده مانند: اتيتكم بالحنفيه البيضاء (براى شما احكام و سنن مستقيم و نورانى آوردهام) و قهرا به توهّم مىآيد كه بدعت و آنچه جهل محسوب ميشود داراى تاريكى و سياهى مىباشد بحدّى كه در تعبيرات براى كفر و بدعت و جهل سواد را معرّف و نشانه قرار دادهاند چنانچه مىگويند: شاهدت سواد الكفر من جبين فلان (سياهى و ظلمت كفر را از صورت فلانى مشاهده نمودم).
و بسبب همين تخيّل و توهّم كه سنّت و علم داراى درخشش بوده و بدعت و جهل واجد تاريكى و سياهى مىباشد تشبيه ستارگان در بين تاريكى به احكام و سنن واقع در ميان بدعتها همچون تشبيه ستارگان به سفيدى مويهاى پيرى كه در لابلاى سياهىهاى موى هاى جوانى قرار گرفتهاند گرديده و يا احيانا مانند تشبيه آنها به شكوفههاى درخشان و لامعهاى بوده كه در ميان برگهاى سبز پررنگ روئيده باشند و به كمك همين تأويل كه عبارت باشد از غير متلوّن