هستى شناسى در مكتب صدرالمتألهين - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٦٧
«انّ حقيقة كلّ شيء هو وجوده الذي يترتّب عليه آثاره و أحكامه، فالوجود إذن أحقّ الأشياء بأن يكون ذا حقيقة، إذ غيره به يصير ذا حقيقة، فهو حقيقة كلّ ذي حقيقة و لا يحتاج هو في أن يكون ذا حقيقة إلى حقيقة أخرى، فهو بنفسه من الأعيان و غيره أعني الماهيات به في الأعيان لا بنفسها». [١]
توضيح اينكه: ماهيات و مفاهيمى مانند انسان و بقر و شجر در صورتى منشأ آثار مىباشند كه از حيطه مفهوم مجرّد بيرون آمده و در خارج تحقّق پيدا كرده و به طور حمل شايع بر فرد خارجى حمل شوند و مادامى كه هريك از آنها داراى چنين فردى نباشند، منشأ اثر نخواهند بود.
بنابراين اگر خود ماهيت منشأ اثر بود، بايد در تمام احوال حتى در مقامى كه مفهومى بيش نيست و به صورت حمل اوّلى بر خود حمل مىشود، داراى آثار باشد؛ در حالى كه اين مطلب كاملا روشن است كه مفاهيم مجرّد از تحقّق خارجى، داراى كوچكترين آثارى نيست و تا تحقّق خارجى پيدا نكرده، انتظار هرنوع اثر از آن بيجا است.
از اينجا معلوم مىگردد كه در منشأ آثار بودن ماهيت، پيوسته بايد چيز ديگرى كه از سنخ ماهيت نباشد به آن ضميمه گردد، تا آن را منشأ آثار قرار دهد و چنين چيزى كه غير از سنخ ماهيت است يا وجود است و يا عدم.
[١] . المشاعر، ص ٩- ١٠ شايد منظور حكيم سبزوارى از جمله «لانّه منبع كلّ شرف» همين باشد، اگرچه از تعليقه مرحوم سبزوارى بر اسفار خلاف آن استفاده مىشود.