هستى شناسى در مكتب صدرالمتألهين - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٥٧

اصطلاح به آنها معقولات ثانيه (كه عروض آنها در ذهن و اتصاف در خارج است) مى‌گويند و به عبارت ديگر، ما از يك موجود خارجى دو چيز مى‌فهميم:

١- وجود و هستى‌

٢- ماهيت و حدّ

كداميك از آنها اصيل در تحقّق و منشأ آثار و مجعول بالذات است و كداميك از آنها به تبع و تلو آن، تحقّق و جعل و منشأ اثر گرديده است؟

كداميك مصداق حقيقى و واقعى در خارج دارد و كداميك مصداق واقعى ندارد، ولى به نحوى از انحاء بر اثر داشتن منشأ انتزاع، از خارج انتزاع مى‌گردد؟

كسانى كه مى‌گويند: خارج مصداق بالذات وجود است و ماهيات از حدود وجودات انتزاع مى‌شود و هروجود غير صرف وجود (واجب الوجود) در خارج ملازم با حدى است كه حدود وجود را بيان كرده و در اصطلاح به آن ماهيت مى‌گويند و اين حدّ لازم جعل وجود و لازم تنزل آن در حدود جوهر و عرض و مجرّد و ماده است و جعل يك چنين وجود، ملازم با جعل ماهيت بالتبع و العرض است. بسان زوجيت كه با جعل اربعه تحقق مى‌پذيرد.

اين گروه از حكما را «اصالة الوجودى» ناميده و به نظر آنان، تمام آثار خارجى و جاعليت و مجعوليت و تقدّم و تأخّر، شدّت و ضعف و ... همگى به وجود برگشته و در خارج فرد واقعى وجود است.

آن گروه از فلاسفه كه خارج را مصداق مستقيم و فرد واقعى‌