هستى شناسى در مكتب صدرالمتألهين - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣١

خلاصه آنچه از كلام شيخ و صدر المتألهين و ديگران در اين باره به دست مى‌آيد، اين است كه وجود به خاطر امور زير بى‌نياز از تعريف است:

١- وجود بديهى التصوّر است.

٢- ابسط و اعم الأشياء است و ذهن انسان با اعم بيش از اخص مأنوس است.

٣- وجود در عالم مفاهيم، بسان امتناع اجتماع و ارتفاع نقيضين در عالم تصديق است و يك چنين مفهوم كه اوّل الأوايل است، بايد بى‌نياز از تعريف باشد.

بلكه مى‌توان گفت: وجود از نظر بداهت، بديهى‌تر از «امتناع اجتماع نقيضين» است و در حقيقت وجود پايه و اساس آن است؛ مثلا اين‌كه مى‌گوييم محال است كه يك شيئ در آن‌واحد، هم موجود باشد، هم معدوم، يك قضيه بديهى است و يك‌چنين حكم بديهى در گرو تصوّر مفردات آن است؛ در اين‌صورت بايد مفردات آن نيز بديهى گردد.

آرى، ممكن است گاهى قضيه‌اى از نظر حكم بديهى باشد و مفردات آن نظرى باشد، يعنى پس از تصوّر طرفين از طريق فكر و دقت، جزم به ثبوت محمول به موضوع بديهى باشد، ولى «امّ القضايا» با آنچه گفته شد فرق دارد. زيرا مسئله امتناع نقيضين از هر جانب يك امر بديهى و روشن است، نه تنها تصديق به ثبوت محمول به موضوع آن بديهى مى‌باشد، بلكه مفردات آن نيز بديهى است و آنچه را ما توضيح داديم، اجمال آن را شيخ در اين‌جا آورده است: