هستى شناسى در مكتب صدرالمتألهين - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٠
و هندسه است.
از اينجا به ارزش جملهاى كه از صدر المتألهين نقل كرديم پى مىبريم، كه او فرمود:
«فموضوعات سائر العلوم كالأعراض لموضوع هذا العلم». [١]
از اين نظر در كتب فلسفى، براى فلسفه رياست مطلقه براى ساير علوم قائل شدهاند و منظور از اين جز نياز علوم به فلسفه در اثبات وجود موضوع چيز ديگرى نيست. ولى از آنجا كه موضوع فلسفه (وجود) بيّن الذات است و از هرچيز پيش ما روشنتر است، ديگر فلسفه در اثبات وجود موضوع خود نيازى به چيز ديگر ندارد و ما در بحث از اصالت وجود، اثبات خواهيم كرد كه وجود از مفاهيم اوّلى در ذهن است، اگرچه از نظر كنه و حقيقت در غايت خفا است و در مقام موضوعيت تنها تصوّر آن كافى است.
شيخ در شفا مىفرمايد:
«انّ الوجود و الشيء و الضروري معانيها ترتسم في النفس إرتساما أوّليا و ليس ذلك الإرتسام ممّا يحتاج إلى أن يجلب بأشياء أعرف منها». [٢]
نتيجه اينكه: فلسفه عبارت است از يك سلسله مسائلى كه بر اساس برهان و قياس عقلى از مطلق وجود و احكام و عوارض آن گفتگو مىكند.
فلسفه از «بود» و «نبود» اشياء سخن مىگويد و احكام مطلق
[١] . اسفار، ج ١، ص ٢٥.
[٢] . شفا، ج ١، ص ٢٩٢؛ دنباله كلام شيخ را در فصل آينده خواهيم آورد.