هستى شناسى در مكتب صدرالمتألهين - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١١
يافته است، وقتى روح و روان او در عين تجرّد از ماده، يك نوع تعلق به ماده دارد. روى اين جهات براى تكميل هردو جنبه و اصلاح هردو قوه، مسائل فلسفى به دو بخش تقسيم گرديده است: حكمت نظرى و حكمت عملى.
منظور از حكمت نظرى همان جهانبينى وسيع خاصى است كه حكيم، سراسر جهان هستى را از مبدأ المبادى تا اخس الموجودات كه همان هيولاى اولى است، مورد توجّه قرار مىدهد و نظام هستى، آنچنانكه در خارج است، در نفس او صورت و نقش بندد و به عبارت ديگر
«صيرورة الإنسان عالما عقليا مضاهئا للعالم العيني، لا في المادّة بل في صورته و رقشه و هيئته و نقشه». [١]
از آن جهت كه واقعيت شيئ مربوط به صورت آن است نه به ماده آن، جهان عقلى و ذهنى يك نوع عالم عينى است كه همه كمالات جهان خارج را دارد و فقط فاقد مادّه آن است كه از نظر فلسفى آن مظهر نقص است. در اين صورت فقدان آن نه تنها موجب نقص نيست، بلكه موجب كمال موجود مىباشد.
و منظور از حكمت عملى همان تهذيب درون و برون و تخلى از رذائل و آراستن نفس به فضايل اخلاقى است تا آن جا كه نفس به سر حدّ «كمال» برسد. و تفصيل همه اين مباحث در حكمت عملى به وضوح بيان شده است و نيازى به توضيح ندارد. [٢]
- نياز دارند، موجودات خلقى مىگويند. «تعاليق حكيم سبزوارى بر اسفار، ج ١، ص ٢٠».
[١] . اسفار، ج ١، ص ٢٠ و ٢١.
[٢] . در بحث «فرق بين فلسفه و علم» يادآور مىشويم از زمانى كه در پارهاى از دانشها،-