هستى شناسى در مكتب صدرالمتألهين - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١١٩

٢- عدم يك معنى بيش ندارد، همچنين است وجود.

توضيح اين‌كه وجود نقيض عدم است، و ميان آنها تقابل سلب و ايجاب برقرار است، از آنجا كه ميان اعدام تمايزى نيست و مادامى كه عدم به سوى چيزى اضافه نشود و يك امر وجودى به آن ضميمه نگردد، تمايزى ميان آنها به وجود نمى‌آيد.

بنابراين عدم يك معنى و يك مفهوم بيش ندارد، از آنجا كه وجود نيز نقيض عدم است، بايد آن نيز يك معنى بيش نداشته باشد زيرا در غير اين‌صورت مستلزم ارتفاع نقيضين خواهد بود، چون هرگاه وجود داراى دو مفهوم و عدم داراى يك مفهوم باشد، در موردى كه وجود به معناى اوّل صدق كند و به معناى دوّم صدق نكند، در اين صورت بر آن معنى، نه وجود به معناى دوم صدق خواهد كرد و نه عدم، كه اين همان ارتفاع نقيضين خواهد بود.

٣- با ارتفاع علم به خصوصيت، علم به اصل وجود مرتفع نمى‌گردد.

توضيح اين‌كه: گاهى از دور موجودى را مشاهده نموده و يقين پيدا مى‌كنيم كه درخت است، سپس توجه به حركات آن نموده، تصور مى‌نماييم كه حيوان است؛ بعدا بر اثر نزديك شدن متوجه مى‌شويم كه انسان است. در اين صورتهاى سه‌گانه با اين‌كه خصوصيات يكى پس از ديگرى دستخوش تغيير مى‌شود، مع الوصف علم به اين كه موجودى در نقطه دور دست وجود دارد، به حال خود باقى است.

٤- نفى اشتراك مساوى با تعطيل معارف الهى است.

توضيح اين‌كه هنگامى كه مى‌گوييم: خدا موجود است، آيا