هستى شناسى در مكتب صدرالمتألهين - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٩
«كم متصل» (خط و سطح و جسم) مفروض و يا محقّق دانسته و درباره احوال آن مانند به دست آوردن مقدار زوايا و مساحت و قطر دايره .. بحث مىكند.
اين سنخ بحثها در صورتى مفيد و سودمند واقع مىگردد كه قبلا وجود موضوع در جاى ديگر محقّق و ثابت گردد، يعنى قبلا ثابت شود كه در صفحه هستى «عدد» داريم، خط و سطح و دايره و زاويه داريم و ... تا درباره آنها بحث كنيم و بحثى كه متكفّل اثبات وجود موضوع اين علوم و دانشها است، همان فلسفه است. زيرا فلسفه با بحثهاى برهانى خود، در مقام تقسيم وجود مطلق به اين نقطه مىرسد كه وجود يا جوهر است و يا عرض و عرض نيز يا كم است يا كيف و ... و كم نيز يا متّصل است و يا منفصل. فلسفه براى وجود و تحقّق هر يك از اين وجودها برهان مخصوص اقامه مىكند كه در محلّ خود مذكور است.
از اينجا روشن مىگردد كه موضوع علوم، پيوسته محمول و عارض ذاتى بر وجود مطلق در فلسفه است، چنانكه ملاحظه مىفرماييد كه پس از يك سلسله تقسيمها چنين مىگوييم:
الموجود: إمّا جوهر أو عرض
و العرض: إمّا جسماني أو نفساني
و العرض الجسماني: إمّا كمّ أو كيف
و الكمّ: إمّا متّصل أو منفصل
همينطور كه ملاحظه مىفرماييد اينجا «كمّ متّصل و منفصل» كه به صورت محمول بر وجود مطلق حمل شده، موضوع علم حساب