هستى شناسى در مكتب صدرالمتألهين - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٣١

آن اين‌كه وجود حقيقى، وجود واحد شخصى است و آن منحصر است به واجب تبارك و تعالى ولى موجود بودن ماهيات «ما سوى اللّه» جز اين نيست كه منتسب به وجود واجب بوده باشند و در صدق مشتق، قيام مبدأ با مورد لازم نيست، چنان‌كه در «لابن» و «تامر» واضح است. زيرا مبدأ «تمر و لبن» قائم با فروشنده خرما و شير نيست. با اين‌كه مرحوم صدر المتألهين در اسفار [١] اين نظر را مطرود شناخته است، در برخى از كتابهاى خويش آن را تأييد فرمود، مثلا در «المبدأ و المعاد» مى‌فرمايد:

«انّ الممكن في مرتبة ذاته لا يكون موجودا أصلا لا في نفسه و لا بنفسه ولا لنفسه، بل له الوجود الاعتباري النسبي إلى المبدأ الأوّل القيوم بالذات، و هو الموجود في نفسه بنفسه لنفسه». [٢]

مع الوصف داورى درباره نظريه صدر المتألهين متوقف بر اين است كه تمام كلمات او ديده شود؛ وى در اسفار صريحا اين نظر را رد كرده، ناچار مقصود وى در المبدأ و المعاد سلب وجود از ماهيت است و اين كه وجود حقيقتا موجود است و ماهيت موجود بالعرض است و به عبارت ديگر وجود در اتصاف ماهيات به وجود، واسطه در عروض است نه واسطه در ثبوت، چنان‌كه ذوق عرفانى بلكه برهان شامخ فلسفى نيز آن را ايجاب مى‌نمايد و مقصود وى از وجود نسبى ممكنات همان وجود رابط بودن آنها است، نه اين‌كه اصل وجود


[١] . اسفار، ج ١، ص ٧٤- ٧٣.

[٢] . المبدأ و المعاد، ص ٢٣.