هستى شناسى در مكتب صدرالمتألهين - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٢٦

هستند و اگر وجود معلول بر فرض محال ترقى كند، عين علّت مى‌شود. و اگر وجود علّت تنزل نمايد، عين معلول خواهد بود. تمايز اين دو بر اثر همان عليت و معلوليت است كه راجع به كمال و نقص در وجود است.

هرگز تقدّم و شدّت مقوّم اصل وجود نيست و الّا لازم مى‌آيد كه وجود معلول از مصاديق وجود نباشد، همچنين تأخّر و ضعف، شرط و مقوّم وجود نيست و الّا وجود متقدّم، وجود نخواهد بود. همچنين وجود قوى مركّب از وجود و قوّت نيست، چنان‌كه وجود ضعيف مركّب از وجود و ضعف نيست، بلكه بازگشت قوّت وجود به اصل وجود است و ضعف جز امر عدمى چيزى نيست.

اين خلاصه نظر فهلويين است كه وجود را حقيقت واحده دانسته و كثرت را مربوط به مراتب- نه مظاهر- وجود مى‌دانند و براى اثبات مدّعاى خويش براهينى دارند كه به طور اجمال در زير مى‌آوريم:

براهين چهارگانه نظريّه:

الف- لزوم سنخيت ميان علت و معلول‌

جاى گفتگو نيست كه بايد ميان علّت بالذات و معلول بالذات سنخيت باشد، يعنى ميان معلول و حيثيتى كه در علّت است كه معلول به خاطر آن حيثيت به وجود مى‌آيد، بايد مناسبتى وجود داشته باشد كه از آن معلول به وجود آيد، اگر صدور معلولى از علّتى بدون سنخيّت باشد، در اين‌صورت اختصاص علّتى به معلولى ترجيح بلا مرجّح خواهد بود و گفته خواهد شد كه چرا اين معلول از آن علت صادر