هستى شناسى در مكتب صدرالمتألهين - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٤

قيد از قيود طبيعى و رياضى نيست، ضررى بر ذاتى بودن اين عوارض نمى‌زند و همگى از مسائل فلسفى به شمار مى‌روند. [١] گويا قيافه واقعى مسائل فلسفى، يك سلسله تقسيماتى است كه موجود مطلق را به صورتهاى مختلفى قسمت مى‌كند، چنانكه مى‌گوييم:

«الموجود إمّا واجب أو ممكن، و الممكن إمّا جوهر أو عرض و الجوهر إمّا عقل أو نفس أو صورة أو هيولى أو جسم و العرض إمّا كمّ أو كيف أو ... هكذا». [٢]

روح اين تقسيم جز آنچه گفته شد چيزى نيست، زيرا نتيجه اين تقسيم پس از اقامه برهان، اين مى‌شود كه موجود مطلق، با حدود وجوب و امكان، حدوث و قدم، علت و معلول، وحدت و كثرت، جوهر و عرض، عقل و نفس و ... تعيّن پيدا كرده و حدود و قيود وجود مطلق به شمار مى‌روند.

در واقع مسائل فلسفى مانند: «هل العقل موجود؟ أو النفس موجود»؟ به صورت زير بازگشت مى‌كند كه: «هل الوجود المطلق يتعيّن بهذه المراتب من الوجود، أو لا». و اين‌جاست كه گفته مى‌شود روح بحثهاى فلسفى به شناسايى حدود و قيود موجود مطلق، بازگشت نموده و چيزى جز آن نيست. [٣]


[١] . اين رشته از مفاهيم كه در فن اعلى از آن بحث مى‌شود به صورتهاى مختلفى تعريف شده‌اند، جامعترين تعريفى كه از قديم الأيام در لسان فلاسفه جارى است، تعريف زير است:

«نعوت كلّية تعرض للموجود من حيث هو هو لا مقيّدا بكونه طبيعيا أو تعليميا أو غير ذلك».

به شرح تجريد نظام الدين قوشچى، ص ٤، چاپ تبريز مراجعه شود.

[٢] . تعاليق استاد علّامه طباطبائى بر اسفار، ص ٢٥.

[٣] . اين گفتار از افاضات استاد بزرگوار حضرت امام- رضوان اللّه عليه- است.