هستى شناسى در مكتب صدرالمتألهين - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٢
«انّ الوجود لا يمكن أن يشرح بغير الاسم، لانّه مبدأ أوّل لكلّ شرح فلا شرح له، بل صورته تقوم في النفس بلا توسط شيء». [١]
برهان ديگر بر بىنيازى وجود از تعريف
از قديم الايام استادان فلسفه گفتهاند: «التعريف للماهية و بالماهية» يعنى معرِّف و معرَّف از سنخ ماهيت و مفهوم مىباشد تا بتوان آن را با مفاهيم ذهنى تعريف كرد. ولى بنابه اصالت وجود، حقيقت وجود همان خود خارج و نفس امر است.
به عبارت ديگر چيزى تعريفبردار است كه واقعيت او را متن خارجيت تشكيل ندهد، بلكه واقعيت او را مفهومى لابشرط تشكيل دهد كه بتواند در دو موطن (خارج و ذهن) جلوه كند، هم با وجود خارجى اثردار تجلى كند و هم با وجود ذهنى خالى از اثر جلوه كند. [٢]
يكچنين مفهوم (انسان) كه در واقعيت خود مقيد به خارجيت نيست، قابل هرنوع تعريف حدّى و رسمى است ولى اگر واقعيت معرّف را خود خارج و عينيت تشكيل دهد، تعريف يكچنين معرف با مفاهيم امكانپذير نمىباشد. زيرا ما هرچه فعاليت كنيم جز به يك سلسله مفاهيم ذهنى كه به عنوان جنس و فصل و عرض خواهند بود، دست نخواهيم يافت و اين مفاهيم بىاثر، هرگز معرف واقعيت وجود
[١] . النجاة، ص ٣٢٥.
[٢] . المشاعر، ص ٧.