هستى شناسى در مكتب صدرالمتألهين - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٨

و نبود اشياء، مبتلا به خطا يا جهل مى‌شويم، مثلا مى‌گوييم: روح در خارج نيست، يا بخت و شانس هست، پس روشن است كه سبك بحث در دو مثال گذشته يكسان نيست، بلكه نخست بايد وجود شيئ را اثبات كرد و يا او را مفروض الوجود گرفت سپس به خواص و احكامش پرداخت». [١]

توضيح كلام علّامه طباطبائى‌

علوم حقيقى‌ [٢] كه در ميان ما رواج دارد، به نامهايى مانند:

حساب و هندسه و فيزيك و شيمى، نجوم و هيئت، حيوان‌شناسى و گياه‌شناسى و ...، هر يك به سهم خود نيازى از نيازمنديهاى انسان را برطرف مى‌سازد، هركدام از آنها موضوع مشخصى را مفروض الوجود يا محقق الوجود گرفته و از احوال و عوارض و خصوصيات آن بحث مى‌كند. و به قول برخى از دانشمندان: هر علمى عبارت است از يك سلسله مسائلى كه در زمينه معيّن و در اطراف موضوع معيّنى گفتگو مى‌كند و بين مسائل علم رابطه خاصى وجود دارد كه آنها را به يكديگر پيوسته و از مسائل علوم ديگر جدا مى‌سازد. [٣] مثلا علم حساب، موضوعى را به نام «كم منفصل» (عدد) مفروض يا محقّق الوجود گرفته و در حالات گوناگون آن بحث مى‌كند و علم هندسه موضوع ديگرى به نام‌


[١] . اصول فلسفه، ج ١، ص ٩- ٤.

[٢] . شيوه بحث ما در اين‌جا مخصوص علوم حقيقى است كه موضوع واقعى در خارج دارند و امّا علوم اعتبارى مانند جامعه‌شناسى و فقه و اصول و ... از بحث ما خارج هستند و هرگز در اين علوم نيازى به وجود موضوع نيست كه توضيح اين مطلب از حوصله مقاله ما بيرون است.

[٣] . پاورقيهاى اصول فلسفه، ص ٧٧.