هستى شناسى در مكتب صدرالمتألهين - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٩٦
عارض مىشود، آنهم لابد موجود است، يعنى آنهم شيئى است كه وجود بر آن عارض شده است. در اين صورت نقل كلام به آن وجود محمول مىشود، لابد آن نيز موجود است و حاصل در اعيان است، پس ناچار داراى ذات و وجودى است، در اينصورت سلسله وجود سر از بىنهايت در مىآورد. [١]
پاسخ
اوّلا: اين اشكال در واجب الوجود نيز جارى است، او «عين الوجود» است و اصيل در او همان وجود است؛ در اينصورت او نيز موجود است و چنين تحليل مىشود كه خدا ذاتى است كه داراى وجود است، آن وجود نيز معروض موجود است؛ يعنى چيزى است كه وجود بر او ثابت است، پس مركّب از دو چيز است و همچنين إلى غير النهاية.
ثانيا: صدق موجود بر وجود، با صدق آن بر ماهيات ممكنه فرق دارد، ماهيات موجود بالوجود يعنى شيى ثبت له الوجودند ولى وجود موجود است «لا بوجود عارض له بل بنفسه» و به عبارت ديگر صدق مشتق (موجود) بر ماهيت با صدق آن بر وجود، از نظر تحليل عقلى فرق دارد؛ صدق مشتق بر ماهيت ممكن، به طور تركيب تحليلى است، يعنى واقعا ذاتى است كه وجود بر آن عارض شده، ولى صدق آن بر خود وجود، به طور بساطت است؛ چنانكه همين فرق در الجسم أبيض، حكمفرما است.
[١] . اسفار، ج ١، ص ٤٠.