هستى شناسى در مكتب صدرالمتألهين - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٩
نمايند، زيرا موضوع علم منطق همان «معقولات ثانى» است و معقولات ثانى همان تصور و تصديقند كه با ذهن انسان قائم مىباشد و به موجودات ذهنى در مقابل موجودات خارجى، «اعيان الموجودات» گفته نمىشود.
حكيم سبزوارى اين نحو استدلال را نپسنديده و نظر داده كه مسائل منطقى حتى بنابر تعريف دوّم نيز داخل در آن تعريف مىباشد و در اين باره دست به دامن «نسبى بودن» شده و ذهن و آنچه را كه در او نقش مىبندد، از مراتب خارج دانسته است و اگر گاهى به ذهن و صور علمى، ذهن و ذهنى گفته مىشود، از طريق مقايسه است. يعنى نسبت به خارج، ذهنى و فى حدّ نفسه از حقايق و خارجيات و به تعبير روشنتر از واقعيات مىباشد.
به عبارت روشنتر: اگر «خارج و عين» را به معناى خارج از ذهن بگيريم، علم منطق از تعريف ياد شده بيرون خواهد بود و اگر لفظ «عين» و «اعيان» را به معناى مطلق موجود، يعنى چيزى كه از بطلان محض (عدم) پا به عرصه هستى و واقعيت نهاده بگيريم، در اين صورت مسائل منطقى از اعيان بوده و تعريف ياد شده در بالا، او را نيز دربر خواهد گرفت.
محقّق سبزوارى پس از اين بيان فلسفى، به يك بيان عرفانى نيز تمسك جسته، مىفرمايد:
«و كيف لا يكون من الحكمة و وضعه، لأن يكون للحكمة و ينظر به إليها و ما به ينظر إلى الشيء فان فيه، لكن فهو من حيث أنّه ينظر به إليها، لا من حيث أنّه ينظر فيه و انتفاع غيرها به أنّما هو غاية