هستى شناسى در مكتب صدرالمتألهين - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٨٦
مىباشند؛ وجود ملاك وحدت و باعث اجتماع متفرقات و مختلفات است. مفاهيم و ماهيات مختلفى كه هرگز قابل اجتماع و حمل بر يكديگر نمىشوند، در پرتو وجود همگى در نقطهاى جمع مىگردند و مىگوييم: زيد عالم، قائم، شاعر و آكل. در صورتى كه اين مفاهيم مختلف هرگز قابل حمل بر يكديگر نيست و محال است كه مفهوم عالم، مفهوم اكل شود، امّا وجود بسان رشتهاى است كه همه اين مختلفات را در يكجا گرد مىآورد و لذا مىگويند: «الوجود مدار الوحدة».
ولى سنخ ماهيت، سنخ اختلاف و تشتت و ناهماهنگى است، زيرا هيچ مفهومى نمىشود عين مفهوم ديگر گردد، لذا مىگويند: «الماهيات مثار الكثرة» و در گذشته گفته شد كه اگر منكر اصالت وجود گرديم، ملاك حمل كه وحدت است از بين مىرود.
٦- نتيجه اين كه اگر وجود، يك امر اعتبارى باشد و در وحدت و كثرت و شدّت و ضعف و تقدّم و تأخّر تابع ماهيت باشد، در اين صورت به مقتضاى «انقسام مراتب حركات به غير النهاية» و به مقتضاى «الماهيات مثار الكثرة» لازم مىآيد كه همه اين انواع نامتناهى به صورت امر بالفعل بين الحاصرين تحقّق يابند؛ زيرا ملاك وحدتى كه همه اين كثرات را در يك امر واحد ادغام نمايد، موجود نيست و هرچه هست جز ماهيت چيزى نيست. ولى اگر وجود امرى اصيل باشد، اين اشكال مرتفع مىگردد؛ زيرا همه اين امور غيرمتناهى در شيئ متحرك و امر متصّل به يك وجود واحد موجودند و همه اين انواع مختلف به نحو قوه موجودند نه به طور فعليت. [١]
[١] . المشاعر، ص ١٧- ١٨، شرح منظومه، ص ٧.